گل مینا -بدرقه - فراموشی ی

رويا

 

 

 

 

خاتون

 

 

 

مثل همیشه _ بی اثر

 

 

 

آواره

حوای قصه

 حسرت _  محبوب من

 

 

دست از سرم بردار  

گناه  -  به تو

  جنگل   _     بی گناه

 

 

ساقی  -  مال تو

ساقی

 

رنجورم  از عشق

از بیم و امید

صبری ندارم

تا ناز خورشید

آرامشی کو

آسایشی کو

بر حسرت دل

افتاده تردید

 

پا تا به سر من

از خود گذشتم

یک بوسه از زهر

در خون نشستم

 

در بستر عشق

مست سحر کو

از عمر باقی

یک شب دگر کو

 

دیگر نگردم

قربانی یه عشق

مست غرور رو

ویرانی یه عشق

 

دیگر نخواهم

جام سبو را

این بزم و مستی

این نقش و رو را

 

20/9/86   جلالی      پایان





مال تو

 

باورم کن باورم کن

تمامش مال تو

آنچه دارم یا ندارم

تمامش مال تو

 

من به جز تو چیزی ندارم

باورم کن

بیا من را بگیر از من

تمامش مال تو

 

خانه می خواهم چه کار

وقتی تو نیستی

گوشه دنجی بس است

تمامش مال تو

بی کران بی کرانم

مثل اقیانوس شب

این طلوع خوب رویایی

تمامش مال تو

 

کوچه سر مست از

تکرار ناز خواب تو

این تماشایی ترین رویای ناب

تمامش مال تو

 

هر چه دارم از تو دارم

این ترانه این صدا

این ترانه این صدا

تمامش مال تو

 

باز هم عشق آمد ُ

تفسیر این بند سکوت

لرزش اندام زیبایی

تمامش مال تو

 

8/11/88   جلالی      پایان


هر جا دلم بخواهد   -  صبوري

 

هر جا دلم بخواهد

 

بر سر سفره ي نازت تو مهمان كردي

تو من شب زده رو باز پريشان كردي

تو مگو با دل من ديگر اين نكته ي پند

تو خودت به بستر وصل كه مهمان كردي

 

هر جا كه دلم خواست مي برم دست

هر وقت كه دلم خواست ميكنم مست

 

با من تو مگو ،  چه بنوشم و چه ننوشم

وقتي پر مي ز ساغرت هست

بگذار كه بيفتم به كنارت پر مستي

وقتي پر عشوه ز بسترت هست

 

29/05/89 جلالي               پايان

 

 

 

 

صبوري

 

گفتي ببين صبر زمان

عشقتو از ياد ميبره

زمان گذشت باعشق تو

اما ز ياد نميگذره

 

عمري گذشت اما نرفت

عشق توام از ياد من

جزء غم تو اين بهترين

كسي نكرد كه ياد من

 

رها نشد از بغض ِ من

اين درد جان سوز ِ‌عزيز

در من نشست مرا شكست

اين رنج دلناز ِ عزيز

 

تنها شدم تنهاي تو

من بودم ُ‌ دل بينوا

افسوس نشد با صد اميد

دل تو با من آشنا

 

21/10/88   جلالي           پايان

 

چشم براه _  یاد

 

چشم براه

 

تك و تنها خسته بودم

اره دل شكسته بودم

از سفر برگشته بودم

به شوق ديدن رويت

چش برا بودي نبودي

سر راه بودي نبودي


 

با چه شوقي جاده ها رو

غربت اين شهر ها  رو

صحرا ها و جنگلا رو

ميگذروندم واسه ديدار

 

چش برا بودي نبودي

سر راه بودي نبودي

 

به چه شو قي مي شمردم

لحظه لحظه  لحظه ها رو

هر قدم اين رد پا رو

تا برسم به تو دلدار 

 

چش برا بودي نبودي

سر راه بودي نبودي

 

دل نپرس كه صد ترك شد

خسته بود و خسته تر شد

عازم راه سفر شد

از تو هم كه بي خبر شد

رفت به اون جايي كه بودش

 

واسه هميشه تنهات ميذارم

برو خوش باش همزاد ديروز

من كوله بار اين تنهايي رو

مي كشم بر دوش هر روز هر روز

 

10/1/88  جلالي                   پايان 

 

 





یاد

 

تو رو یاد می کنم هر گاه

در این خلوتگه رویا

به رویا می رسم از تو

که وقتی می شوم تنها

 

چه خوشبختم کنار تو

اگه تلخ ام اگه تنها

حقیقت نیست که می بینی

حقیقت نیست ببین زیبا

 

تو رو از یاد نخواهم برد

در این آشنائی ی  کوتاه

تو رو یاد می کنم هر گاه

در این خلوتگه رویا

 

تو رو از یاد نخواهم برد

تو ای هم رزم و هم ریشه

شکفتی در رگ و جونم

مث من با من تا همیشه

 

 

7/3/87   جلالی             پایان



 طفل شادي _  چار ديواري

طفل شادي

 

يه گيس طلايي

با چشم روشن

گمشده عمري

تو سينه ي من

 

گمشده عمري

تو سينه ي من

يه گيس طلايي

با چشم روشن

 

وقتي نباشه 

ديگه آزادي

يه طفل ساده

به نام شادي

 

 

ما رو خبر كن

به اين نشوني

هر كس كه داره

از اون نشوني

 

اين هم نشوني

يك سو خليج  ِ 

يك سو خزر هست

 

يك سو بلوچ ُ

اون سوي اون كرد ُ

يك سو شمالي

تهش جنوب هست

 

 

14/5/89                  پايان







چار ديواري

 

 

نگاه كن به زندگي مون

همه روزاش بيقراريست

آزادي معنا نداره ......

همه دنيا چار ديواريست

 

پر از تنهاييست

پر از تنهاييست

 

منو قلبم تنها

در حصار ِ دنيا

كنج اين تنهايي

چه تنها مانديم

هاج و واج از فردا

گوشه اي در رويا

خسته از اين دنيا

چه تنها مانديم

 

وقتي حتي نمي توني

توي فكرت فيلم بسازي

مجبوري به اون كه شاه ِ

هميشه بي خود ببازي


14/5/89                  پايان


غريبه _ قصه ي وفا

 

غريبه

 

اشك و رو گونم تو كاشتي غريبه

دل و  رو زمين گذاشتي غريبه

تو رو من قسم میدم به خود تو

نگو كه دوسم نداشتي غريبه

 

غريبه آي غريبه دلم عاشق ترينه

مثل تو  توي دنيا  دلم تنهاترينه

 

غريبه آسمون رنگ خدا نيست

پوشنده خورشيد و ابراي پاره

ديگه تاريك و سرد شب ايون

نداره آسمون هم يك ستاره

 

غريبه درد دل فايده نداره

دلم راهي به جزء گريه نداره

غريبه تو سكوت برج و آهن

تو كوچه هيچ كسي سايه نداره

 

غريبه آي غريبه دلم عاشق ترينه

مثل تو  توي دنيا  دلم تنهاترينه

 

نداره فايده اي اين آشنايي

آخه تو نازنين هم بي وفايي

تويي كه مي زني ساز جدايي

تويي كه از همون آب و هوايي

 

غريبه  آينه ها چين خورده موندن

لبا هم از سكوت وا مونده بودن

كسي اينجا به غير از من نمونده

همه رفتند كه چون ناخونده بودن

 

غريبه آي غريبه دلم عاشق ترينه

مثل تو  توي دنيا  دلم تنهاترينه

 

17/8/83                پايان


 

 

قصه ي وفا

 

آن گاه كه وفا قصه ي برف است

وقتي خلاصه به بند حرف است

 

 به چه كس بايد گفت

به كدوم لهجه نوشت

با تو اي تنهاتر

خوشبخت ترين انسانم

گل ناياب صداقت را من

از ضمير تو به جان مي خوانم

در آينه ي چشمان شقايق

در گريه ي پنهان هر عاشق

تنها تو ببين راز حقايق

تنها تو ببين راز شقايق

 

آن سوي وفا اين دل

از وصل تو مي خواند

اين سوي وفا اين  دل

در خواب تو مي ماند

 

آن برف وفا آب شد

آن وصل توام خواب شد

اين قصه ي بي پايان

افسانه ي كمياب شد

با وامي از استاد شعر اخوان ثالث


25/2/84                    پايان 


بيراهه _ دوباره فكر مي كنم

 

بيراهه

 

 تو دستاتو تو دست من نمي ذاري

تو اين بيراهه ي مرگو نمي بيني

نداري طاقت رفتن ، نه تاب موندن و داري

تو اين دلواپسي ي ممتد و نمي بيني

 

داري ميري از اين خونه

از اين ويروني ي كوچه

مي مونم با خودم تنها

بين دنيايي كه پوچه

نه هيچ حسي نموند ديگه

ته دلواپسي ي من

برو شايد ببيني تو

كه باغ سيز آلوچه

 

نرو گم ميشي تو رويا

اسير وهم  و تنهايي

همون جايي كه هيچ وقتي

منو اونجا نمي يابي

 

10/2/89                 پايان

 

 

 

دوباره فكر مي كنم

 

تو اين سكوت بي صدا

به تو به اين شب سياه

به تو به اين قصه ي تلخ

به تو به قصه ي وفا

دوباره فكر مي كنم

دوباره فكر مي كنم

 

به سرنوشت و زندگي

به غيبت هميشگي

به قسمت و تقدير ما

 پشت همين دلزدگي

دوباره فكر مي كنم

دوباره فكر مي كنم

 

چي شد به هم رسيديم ُ

چه نقشه ها كشيدم ُ

رفتيم و نه به پشت سر

چي شد زهم بريديم ُ

نگاهي نه نديديم ُ

 

ته ِ همون كوچه چي شد

اون حرفاي ساده چي شد

اون كه مي گفت تا ته خط

آخر اين جاده چي شد

 

21/10/88             پايان

 

 

بوسه ي نفرت - لمس

 

بوسه ي نفرت

 

بلند شو، دير شده ، زود باش ، بلند شو اتوبوس ميره

اگه دير برسيم ، اين بار ، مچ ما رو، كه ، مي گيره

 

دوباره ، صب تا شب ، كارُ  ، نه احساسي ! نه رويايي!

تا حرفي ، ميزني ميگن  ، چه كار ، به اين ، كارا داري!

 

از برنامه عقب نمون ، كم ميشه از حقوق ماه

باز سر ماه كم مياري ، براي قسط و اجاره ها

 

بگو حرفي اگه داري ، از اين روزاي تكراري

تو اين بود و نبود كار ، نه حق ِ تصفيه داري

 

پر از اخمو ، پر از كينه  ، ميايي وقتي توي خونه

يه جا ، لم ميدي مي خوابي ، مثل خواب يه ديوونه

 

نه تاب ِ بچه رو داري ، نه تاب ِ حرفاي همسر

فقط ميگي ديگه خستم ،  از اين دنياي بي پيكر

 

دارن از دست ميرن روزات ، همه روزات پر ِ وَهمه
توغرق اشك شد
ي اما .... ، كسي اين رو نمي فهمه

 

تو خواب ميري به روياهات ،  به اون آينده ي بهتر

پا ميشي يه كمي دلخوش  ، مي بيني خواب اين باور

 

ميگي چي خواستيمو چي شد ، كه اين دنياي ديوونه

كاشكي آدم نمي خوردي ،  فريب ديوو ديوونه

 

تمومه زندگي يه ما  ، همش از روي عادت شد!

تمومه بوسه هاي ما  ، همش لبريز نفرت شد!

 

28/12/88                  پايان

 


 




لمس

 

وقتي عشق تقدير ماست

بگو چطور توبه كنم

از تويي كه قلب مني

بگو چطور گله كنم 

 

وقتي منو لمس مي كني

خودم رو هم گم مي كنم

آغوشتو كه وا كني

فاصله رو گم ميكنم

 

در آغوشم بگير نوازشم كن

بذار بودن با تو رو احساس كنم

قلبمو كه عمري مبتلاي تست

به ضرب نبض تو حساس كنم

 

نميدوني ارزش چشام به اينه

كه فقط تو رو مي بينه

اگه تو نباشي حتي ......

نمي خوام من رو ببينه

 

نميدوني ارزش چشام به اينه

كه فقط تو رو مي بينه

اگه تو نباشي حتي ......

نمي خوام من رو ببينه

 

نذار غربت ، سبب جدايي باشه

عاشقت، سر خورده ي ، تنهايي باشه

قول بده ، هر روز عمر ِ رفته مون رو

مثل ِ روز ِ اول ِ آشنايي باشه

 

02/04/89                پايان


غزال من  -  هر زمان

 

 

غزال من

 

افتاده در نگاه تو

نگاه بي گناهم

تا محو چشمات شدم

شدي همه پناهم

 

چه ساده دل سپردم

به اين طلسم خاموش

چه ساده باورم شد

تويي فقط هماغوش

 

نفهميدم  چه  جوري ...                                                                                                               

به تو وابسته شدم

ناگفته ها رو گفتم

وقتي دل بسته شدم

 

مثل يه خواب شيرين

گذشت روزاي كوتاه

روزاي سرد رويا

رسيد از نيمه ي راه

 

من بي خبرتر از تو

تو بي خبر تر از من

قرارمون نبود اين ....

گم شيم تو حلقه ي تن

 

عجب حكايتي شد

طلسم عاشقي ي مون

زلال مسلخ تو 

شد برزخ وجودم

 

 

25/08/88 جلالي                 پايان

 

 

 

 

هر زمان

 

تا كي بايد رفت

از دياري به دياري

نمي تونم كه بگيرم

هر زمان ، عشقي و ياري

 

هر زمان ، ياد تو باقيست

هر زمان ، ياد تو خاليست

 

هر زمان ، بي تو كه هستم

خلوتم ، درگير ِ روياس

هر زمان ياد تو اينجاس

هر زمان با تو چه زيباس

 

از دياري مي گذشتم

به دياري مي رسيدم

لب هيچ پنجره اي باز

من تو رو نه نمي ديدم

 

14/7/85  جلالي          پايان

 

 

رنگــــی  _  حالا خیلی دیره

 

رنگــــی

 

وسوسه كردم ، شب ُ با  ، چشمک  ِ ماه

دزديدم  ،‌ یه بغل  ، ستاره از ، همون نگاه

تا ، به مهموني ي  تو ، كه  مي رسم

كُنم حيرون  ،‌ خورشيد ُ با ، چل گيس ِ‌ سياه

 

تو که بيايی به صورتم ، سفيد و سرخاب می زنم

با رنگ ِ فصلها  يه دستي ، به پيله ي ِ خواب مي زنم

 

فصلها همه يه رنگــــی بود ،‌ فصل فصل ِ دل تنگي بود

رو ديوار ِ اتاق ِ‌ دل  ، عکس من و تو سنگي بود

 

جای ِ ، پای ِ ،‌ موج ‌ِ‌‌ تو،  به ساحله ،‌ 

من‌ ،‌ به انتظــار ِ ، دریا می مونم

تقصيرت نيست ، اگه گم شدم ، كه من ،

آخه من ، بي تو ،‌ به رويا مي زنم

 

پريدنا رو دوست دارم ، حتي بهاش سقوط باشه

ضربه ي  آخر ُ بزن ،  چوبش اگه سكوت باشه

 

نه ، به جرم ِ بوسه بر ماه  ، روسری كردن  ِ خورشيد

گناه ِ  آخرم اين  بود ،  يه لحظه ، تو شك  ُ ترديد

 

تو که بيايی به صورتم ، سفيد و سرخاب می زنم

با رنگ ِ فصلها  يه دستي ، به پيله ي ِ خواب مي زنم

 

ميون ِ فصلای ِ بی رنگ ، رنگ ِ من خاکستری شد

شب نگو ، اين شب زيبا  ، يه شب شب نيلوفري شد

 

نگو که بــد شدم من  ، پيش تو رد شدم من

قسمت ما كه اين نبود ، واسه تو سد شدم من

 

هزار سال گناه می کنم، تا تو باور کنی بهشت را فراموش کردم

 

22/8/87                    پايان

 

 

 

 

حالا خیلی دیره

  

چهر ه ها یک چهره ان
نا م ها یک نام ان
قرن ها یک لحظه
چشم ها در راه ان


ایستگاه ِ راه آهن

اطاق ِ تک نفری
لکه ی  ِ رو دیوار

لحظه ي ِ بي خبري  

 

هراتاق خود ِ جهان است
اولین  شب ِ نهان است

روز نخستین است

حرف فقط اين است

 

يه کسی گیسوشو شونه می زنه
يكي انگار زير ِ آواز می زنه

يه کسی لباسشو تن  می پوشه

يه كسي يه پل به پرواز مي زنه

 

با عشقبازی دو نفر جهان متولد شد

با بوسه هاي ما  جهان متولد شد

من و تو ،  تو وُ من

 


شد ستاره در خواب

قطره ی نور انگار  
دیوار نامرئی

بر سرم شد آوار

 

صورت پوسیده 

دستاي خشكيده
انسان از انسان جدا
در مدار انتها


این فرو می ریزد

انزوای تاريك  

كوچه در پس كوچه

جاده هاي  باريك

 

پشت بغض بي كسي

در شب دلواپسي

براي هم نفسي

بايد  از راه برسي


به شکوه ِ انسان
نان را قسمت کن

از خود ِ من تا من

تو فقط هجرت كن  

 

اطاق ها ، مکان ها

اسم ها ، چهره ها

خیابان ها ، خیابان ها

 

اسم ها ، مکان ها

چهره ها ، میدان ها

خیابان ها ، خیابان ها

 

19/1/87            پايان

 

 

زندگي _ خاطره

 

زندگي

 

روز بي تقويم و رويا

لحظه هاي ساكت و سرد

همه ي زندگي اين بود.......

اين كه حالمو بهم زد

 

چقدر تو حسرت فردا

بشيم تو غصه مچاله

سر و جم چند ساله عمرا

كه اينم همش خياله

 

تاب راحتي نداريم

وقتي با غصه عجينيم

منتظر تنها نشستيم

كه مرگ همو ببينيم

 

ميون حسرت و رويا

توي ِ شب ، چله نشينيم

نميشه به من دروغ گفت

ما همينيم كه همينيم

 

 

16/10/88              پايان

 

 

 

 

خاطره

 

داره اين خاطره ها

حوصله مو سر مي بره

برگرد بيا كه زنده شه

حضور سبز پنجره

 

خسته شدم بس كه تو رو

تو قاب دلمرده ديدم

بس كه واسه لمس تنت

رو قاب عكس دس كشيدم

 

نذار كه اين ثانيه ها

عمر مونو تلف كنن

حاصل ما ، اين منو تو

خالييه دس كف كنن

 

19/10/88             پايان


 

يكي از ما دو نفر  _  

 

يكي از ما دو نفر

 

يكي از ما دو نفر

به شب و تنهايي عادت كرده

يكي از ما دو نفر

به غم  ِ پنجره هجرت كرده

 

اون كيه ، نه خود ِ تو ، نه خود ِ من

يكي هست شبيهه ما دو نفر

يكي كه هميشه همراهمونه

مث ِ سايه توي ِ جاده همسفر

 

يكي از ما دو نفر

اون يكي رو پس مي زنه

يكي از ما دو نفر

اون يكي رو پس مي زنه

 

17/06/86                 پايان

 

 

 

 

چهارشنبه سوري

 

شب ِ آتيش بازي ما

شب ِ‌ رقص نور رُ آتيش

شب ِ پيدا شدن ِ ترس

شب ِ‌ دلهره وُ تشويش

 

شب ِ انفجار ِ‌ رويا

شب ِ‌ شوق و پر كشيدن

شب ِ‌ خالي شدن بغض

از رو آتيش هي پريدن

 

شب ِ ترسيدن مادر

شب ِ سال و روز آخر

شب ِ جشن ِ بوسه ي ما

شب ِ خنديدن ِ يك سر

 

شب دل زدن به دريا

پريدن از روي آتيش

انفجار كردن بغضي

تو هراس و ترس و تشويش

 

شب چهار شنبه سوري اين بود

شب ِ سال و روز آخر

شب خورد كردن شيشه

جلوي پاي برادر

 

شب ِ‌ روشن شدن ِ‌ شب

رعشه افتادن ِ بر لب

جيغ زدن هاي مكرر

تو شب ِ‌ سال امشب

 

شب ِ خنده شب ِ شادي

شب ِ همسايه آزاري

شب ِ‌خالي شدن ِ فكر

از زلال هر آبادي

 

30/11/84                پايان

 

عشق _ دريچه

 

عشق

گم شده تصوير تو

تو ذهن سرد و خاموش

تصوير تو يادم نيست

انگار شده فراموش

 

گوشه ي دنج رويا

برام شده يه آغوش

وقتي تو نيستي اينجا

جهان مي شه فراموش

 

به خاطر ت ولي من

 
چه زجري مي كشيدم

وقتي كه تك و تنها

به پارك گل رسيدم


به خاطرت دوست دارم

هنوز گل سپيد ُ

به خاطرت شمردم

لحظه هاي اميد ُ


با خاطرات مبهم

شادي هاي تلخ و غم
بي تو  آميخته ميشم

 

نيستي ببيني اينجا

تو اين غروب تنها

چه جور شكنجه ميشم

 

 صداي تو يادم نيست
صدات صداي دلشاد

چه رنگي بود نگاهت

انگاري رفته از ياد


نوازش كن شايد

عشق تو ياد بيارم

شايد با احساس تو

منم كمي ببارم  

 

هنوز تو رو مي بينم

پشت همين پنجره

مثل يه تصوير سرد

كه عابري ميگذره

 

گرماي تابستونم

يه جور ميده عذابم

نباشه لمس دستات

نمي تونم  بخوابم

 

به خاطرت هنوزم

باز مي كنم آرزو

مي خوام تو هر آرزو

تو روكنم جستجو

 

88/08/20           پايان







دريچه

 

دريچه اي بروي شب

وا مي كنم كه حرف لب

تا برسد به گوش رب

 

تا بشنود حرف مرا

اين بغض بي درد مرا

تا چاره اي دگر كند

شكست كينه ي مرا

 

مي پرسم از تكرار اين

سوال بي جواب قرن

آمده ام من از كجا

كجا روم براي من

 

كجا روم  به نا كجا

من به كجاي نا كجا

پايان نا كجا كجاس

من به كجا روم كجا

 

چرا روم به نا كجا

من كه منم ز من جدا

هم خسته از روياي تو

هم خسته از اين ما جرا

 

 87/8/22              پايان

 

تقدير  _ همیشه منتظر

 

تقدير

 

قصه مون آخر  ِ خط ِ

راهي نيست به جزء جدايي

تو برام چيزي نداشتي

جزء يه مرگ  بي صدايي

 

قصه ي رفتن و موندن

اول قصه ي ما بود

با تو رفتن و نموندن

با من موندن آشنا بود

 

ميري اما يادت اينجا

گوشه ي  دنج اتاقه

همون جاس عكس قديمي

روي طاقچه روي طاقه

 

توي ياد داشتاي كهنه ام

صفحه ام اسم تو رو داشت

نمي دونم چرا تقدير

واسه چي اسمت و برداشت

 

86/8/20                پايان

 

 

 

همیشه منتظر

 

پشت يه قاب شيشه اي

آروم و بي صدا شدم

دلتنگ خاطرات تو

وقتي كه مبتلا شدم

 

حس مي كنم كنارمي

حس مي كني كنارتم

فرقي نمي كنه كجا

بدون در انتظارتم

 

تو نيستي يو گرد ِ خونه

دور ِ خودم دور مي زنم

هميشه منتظر ببين

به قفل در زل مي زنم

 

4/2/88          پايان

 

دلشوره  _ مسافر

 

 

دلشوره

 

بازم كنار پنجره

دلم داره شور مي زنه

نگاشو چشم منتظر

به راه هاي دور مي زنه

 

تازه مي شه داغ دلم

با خاطرات قديمي

دوباره با تو مي شدم

توي خيالم صميمي

 

مي رم گذشته ها رو باز

مرور كنم به عاشقي

فصلي كه دست تو دادم

گلاي ناز رازقي

 

مي رم تا بغض ديدن

بدر كنم تو آرزو

تو رو بدس بيارم ُ

باهات كنم كه گفتگو

 

فاصله رو تموم بكن

ديگه ندارم حوصله

پاييز و بردار از قفس

ديگه نكن اينقد گله

 

موندم ميون گير و دار

دوباره چش برات بانو

تموم كن مرد قصه رو

بذار تموم شه آرزو

 

سر روي شونه هام بذار

به من بكن تو اعتماد

كه عاشقي رو از چشات

نازنينم گرفتم ياد

 

بازم كنار پنجره

تنهايي ها رو ميبينم

انگاري هر چي كه مي گم

همه رو تو خواب مي بينم

 

باز كنار پنجره دلم

داره شور مي زنه

نگاشو چشم منتظر

به راه هاي دور مي زنه

 

13/11/83               پايان

 

 

 

مسافر

 

مسافر غريب من

بي تو سفر نمي شود

از اين گذرگاه  خطر

بي تو گذر نمي شود

مسافر غريب من

بالهاتو وا بپريم

تو گرگ و ميش روزگار

بي تو به سر نمي شود

جاده ها عاشق توان

اسبتو زين كن مسافر

كسي براي كوچ شب

بي تو خبر نمي شود

در اين تكرار آخرين

دمي كنار من بشين 

كه اين شب سيه دگر

بي تو سحر نمي شود  

انگاري از من خسته اي

 بار سفر رو بسته اي

تو باش كه بغض ديدنت

بي تو بدر نمي شود

 

12/11/83            پايان

 

رويا  _  صبحانه

 

رويا

 

چي ميشه عاقبت رويا

همين روياي تاخيري

همين روياي فرسوده

همين روياي تسخيري

 

همين روياي آينده

جهاني بهتر از ديروز

جهاني خالي از وحشت

جهاني خالي از امروز

 

چه ميشه عاقبت رويا

به سردي ميره وُ خاموش

يا دست تو تو دست من

ميشه آغاز اين آغوش

 

3/3/88           پايان

 

 

 

 

صبحانه

 

نگاهم نكرد حتي

نه چيزي نگفت با من

فقط فنجون چاي رو خورد

نگفت چيزي نگفت با من

 

رو لب سيگاري روشن كرد

دودي چون حلقه بيرون كرد

نگاهي نكرد و رفت ......

نمي دونست چه با من كرد

 

بارون آهسته مي باريد

به تن باروني رو پوشيد

كلاهي رو به سر كرد ُ‌

غم چشمامو نمي ديد

 

نگاهم نكرد حتي ...

لب ام منتظر يك حرف

تنم درحسرت آغوش

مي لرزيد تو تب برف


گلوم لبريز از بغضُ

سرم ميون ِ دو دسام

چشام لبريزاز اشك

سكوتي سرد روي لبهام

 

29/3/88           پايان

 

خواب قصه   _   ضيافت

 

خواب قصه

 

گريه چشامو خيس مي كرد

خيلي دلم گرفته بود 

از خواب قصه بر مي گشت

عاشقي با روي كبود

 

برام مي گفت از اون روزا

كه عشق بود و  ياد خدا

اما حالا غريب شدن

از هم ديگه اين آدما

 

برام مي گفت از گلخونه

از نسترن از رازقي

تا گفتم از شقايقا

برام مي گفت از عاشقي

 

برام مي گفت از آسمون

از خواب سرخ خونمون  

از كوچه اي كه پل مي زد

به طاق هفتا آسمون

 

 

دلم مي خواس كه بنويسم

فكرم ولي جايي نرفت

پشت سكوت شيشه اي

دلم غريبانه شكست

 

دلم مي خواس مثل كوير

باشم وقتي اشك مي ريزي

غم پرنده اي اسير

باشم وقتي كه لبريزي

 

دلم مي خواس از ياس عشق

پل بزنيم واسه عبور

بدوزيم از ستاره ها

پيرهني واسه راه دور

 

دلم مي خواس گذر كنيم

از كوچه هاي خاطره

دوباره عاشقي كنيم

كه بچگي از ياد نره

 

 

ديگه مي خوام به خواب برم

پشت حضور آرزو

مي خوام تو رو پيدا كنم

باهات كنم كه گفتگو

 

دلم مي خواس دل بكنم

دنياي بي نصيبيه

وقتي كه شعر تموم مي شه

چه احساس غريبيه


آخه دلم گرفته بود

راهي به جزء  گريه نبود

آخه كه دستي اومده

تو رو از لحظه هام ربود

 

 

دلم مي خواس كه بنويسم

نمي دونم اما ز چي

بنويسم ام بگو

براي كي براي كي

 

 

13/11/83                   پايان 




ضيافت

 

به ضيافت يه بوسه

دعوتم كن تو عزيزم

تو ببخش و ناجيم شو

وقتي از من مي گريزم

 

تو ببخش منو عزيزم

همه چيز گناه من بود

آغوش خالي دستات

آخرين پناه  امن بود

 

منو نسپار دست تقدير

وقتي دستات سرنوشته

وقتي آغوش نفس هات

بهترين جاي بهشته

 

منو نسپار تو به جاده

به شب و اندوه و سايه

نگو نه نمي رسم من

آخرين خط گلايه

 

منو نسپار تو به ديوار

به هجوم تلخ تكرار

نذار از نفسم بيافتم

زير اين سكوت آوار

 

نذار عادت بشه اينجا

پشت اين پنجره بودن

نذار رغبتي نمونه 

واسه رفتن واسه موندن

 

بذار اين نفس بريده

يه نفس يار تو باشه

نذار اين اشكاي پنهون

ديگه از كار تو باشه

 

ببر تا ضيافت عشق

منو از ضيافت خواب

تشنه ي حضورتم من

منو درياب منو درياب

 

13/11/83                   پايان

سفر   _ خودت را جای من بگذار

 

سفر


چشماي خواب آلود ِ من

خستگي ي راه سفر

هميشه همراه منه

تو اين مسير پر خطر

 

تو اين مسير كه شب هنوز

خورشيد ُ زندوني داره

طلوع بي زوال من

پيش ِ تو مهموني داره

 

يه روز كه اين مسير پر از

غبار مه آلود ميشه

بدون كه اين دلم بي تو

اونجا داره نابود ميشه

 

واسم چي بي معني شده

تكرار اين منظره ها

دلم مي خواد كه گم بشم

پشت همين پنجره ها

 

داره به آخر مي رسه

جاده اي كه بي انتهاس

غربت من تو آينه

با خود من چه آشناس

 

87/10/26                پايان





خودت را جای من بگذار

 

ديگه خسته ام خداي من

از اين لبخند اجباري

از اين اميد بيهوده

از اين فرداي تكراري

 

از اين گل بوسه قالي

از اين فكراي تو خالي

از اين بيهوده پ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ژمردن

از اين روياي پوشالي

 

خودت رو جاي من بگذار

خداي اين همه عالم

ديگه بسه تمومش كن

تو اين دنياي  پر ماتم

 

اگر تو جاي من بودي

چي مي كردي تو اين دنيا

چه مي گفتی به اين مردم

با جبر ُ زور ُ اين دعوا

 

خودت بنشين قضاوت كن

خودت بنشين قضاوت كن

 

نه حس آدمي دارم

نه حس ِ جن بودن در من

همش گيج  همش مبهوت

كه فكر جر زدن بودن

 

ببين دلخسته ام از خود

ببين دلخسته ام از تو
بيا این جان بی ارزش 

بيا دست از سرم بردار

 

فقط يك گام ديگر موند

تا آزادي تا پای دار

كمی آهسته تر شايد

نه محكم تر قدم بردار

 

88/2/4                  پايان


شب قدر

 

شب قدر

 

شب ضربت خوردن تو

شب ضربت خوردن فرق ِ‌ بشر بود

اگه خون ِ‌ تو نبود تو رگ مذهب

به خدا دين خدا هم بي ثمر بود

 

اي بزرگوار اي ابر مرد

پيشانيت مظهر تاريخ

اي كه دستاي بلندت

سر پناه امن تاريخ

 

اي چراغ روشنايي

تو شب روشن و تاريك

آشنان با تو چه زيبا

كوچه هاي تنگ و باريك

 

اي بزرگ و اي بي مانند

اي شگرف در تو خداوند

اي كه ذوالفقار عالم

تنها بادست تو پيوند

 

پاسدار بزرگ قرآن

ناجي ي بلند انسان

همطراز با تو كسي نيست

بي رقيبي توي ميدان

 

تويي عزت شب قدر

فاتح بزرگ خيبر

زاده ي خانه ي خورشيد

شهيد محراب و منبر

 

پدر يتيم و محروم

گاهي وقتا خود مردم

زاده شد از تو عدالت

توي عصر جعل مردم

 

رفيق صميمي ي چاه

تو روزاي غربت و درد

كسي اشكاتو نمي ديد

وقتي چشمات گريه مي كرد

 

اي مفسر حقيقت

توي جعل اين جماعت

دست تو دست رفاقت

توي اين عهد شقاوت

 

درد تو از درد تو نيست

درد كور ذهني ي مردم

درد دستاي يه محروم

درد ساقه هاي گندم

 

غم و درداي تو رو عشق

كسي جزء چاه نمي فهميد

جزء شب و نخلاي خسته

صداي پاتو كي ميشنيد

 

اي جواب هر معما

پيش دساي تو معلوم

از تو مضلوم تر اما

مظلوميت تو مظلوم

 

محو در تو همه عالم

ياور وصي ي خاتم

اي برادر محمد 

اولين يار محمد

 

2/7/84            پايان

 

منو ببخش _ مرا

 

منو ببخش

 

دارم مي رم منو ببخش

اما نگو وفا نداشت

غرور ِ تو به جزء گریز

راهي برای ما نذاشت

 

دارم مي رم اما دلم

تا هميشه پيش شماس

تموم ثروتم دليست

كه زيز پاهاي شماس

 

دارم مي رم شايد يه روز

بفهمي حرف دلمو

بدوني هيشكي مثل من

عاشق نبود به پاي تو

 

دارم مي رم تو هم ديگه

دنبال اين دلم نگرد

اگه تو ميدونستي چه كرد

مي گفتي برو بر نگرد

 

دارم مي رم اما هنوز

پيش تو ناشناسم

تير خلاص تو بزن

نبين تو التماسم

 

خاطر تو هنوز ولي

آتيش به جونم مي زنه

بازم به پاتون تو ببين

اين دل ساده مي شكنه

 

 دارم مي رم منو ببخش

اما نگو وفا نداشت

غرور ِ لعنتيت واسم

راهي به جز گريز نذاشت

 

11/11/83      پايان

 

 

 

مرا

 

در من خلاصه شد سكوت

هزار هزار درد و ركود

من اگه تكرار منم

كه حرف تازه اي  نبود

 

مرا بفهم مرا بفهم

اگر چه خاموشم و سرد

بذار زبان تازه اي

پيداشه از اين غم و درد

 

اين نه منم نه خود تو

آن من ديگرم ببين

تو چشم اين پنجره ها

كهنه ترين قاب و ببين

 

از پشت پرچين سكوت

حرف مرا بشنو بفهم

كه من خود كهنهگي ام

فرياد بغض شب نشين

 

در گير و دار قتل عشق

شاخه ي زيتونم شكست

در مسلخ هميشگي

باران سرخي نقش نبست

 

تو گريه مي كني بر اين

زخم عميق كهنگي

گريه نكن اي چشم من

مرا ببين مرا ببين

كه در بهار صد خزان

طعنه به گريه مي زنم

اي ياور هميشگيم

مرا ببين مرا ببين

 

مرا بفهم مرا بشنو

مرا ببين تو نازنين

تويي كه در اوج فلك

من ولي ام چله نشين

25/12/83         پايان

 

 

نا شناس _ دل بسته

 

نا شناس

 

نا شناس آي ناشناس

منو بشناس منو بشناس

رختي از مخمل چشمات

بر تنم بپوش لباس

 

نميدونم تو كي هستي

ولي از تو مي نويسم

براي ما آي غريبه

نگاتون چه آشناس

 

نگو از تو مي گريزم

من خود ِ‌توام عزيزم

كافيه باور ما شه

حاصل ِ من و تو ماس

 

وقت گفتگوي عشق

زير سقف دل سپردن

تو اگه اينجا بموني

وقت دل بستن به روياس

 

از كدوم  آب و هوايي

كه همش تازگي داري

با همه ترس ِ گريزت

ندارم از تو هراس

 

تو نگات يه شهر نوره

اما حيف فاصله دوره

تو نگاه ِ پر غرورت

آّي دريا چه زيباس

 

مي شناسم مي شناسم

دل دل ِ دل كردنت رو ناشناس

مي هراسم مي هراسم

همه ي دل بردنت رو ناشناس

 

مي شناسم مي شناسم

تويي فتح گل مرداد

مي هراسم مي هراسم

كه يه روزي بدي بر باد

 

ناشناس دستاي تو

آيينه ي فرداي ماس

ناشناس آغوش تو

 آخرين پناه ماس

 

منو تازه كن با نبض ات

زنده كن به يك معجزه

 

10/11/83               پايان

 

 

 دل بسته

 

زير غرور اون چشات

دارم شكسته مي شوم

مثل پرنده تو قفس

اسير رو خسته مي شوم

 

مي خوام فراموشت كنم

هميشه خاموشت كنم

اما نمي دونم چرا

بيشتر دل بسته مي شوم

 

باورش سخته نازنين

اما حقيقت و ببين

كه بدجوري به عشق تو

ببيين وابسته مي شوم

 

تو آيت صبح ظهور

روايت فتح خورشيد

كنار چشماي تو من

چقد خجسته مي شوم

 

ببين هنوز دير نشده

طلوعي كن اي نازنين

تو هستي اما با غروب

همش پيوسته مي شوم

 

داري تو از ما بهترون

باورش سخته نازنين

تو برو من با خاطرت

اينجا نشسته مي شوم

 

11/11/83           پايان