رنگــــی _ حالا خیلی دیره
رنگــــی
وسوسه كردم ، شب ُ با ، چشمک ِ ماه
دزديدم ، یه بغل ، ستاره از ، همون نگاه
تا ، به مهموني ي تو ، كه مي رسم
كُنم حيرون ، خورشيد ُ با ، چل گيس ِ سياه
تو که بيايی به صورتم ، سفيد و سرخاب می زنم
با رنگ ِ فصلها يه دستي ، به پيله ي ِ خواب مي زنم
فصلها همه يه رنگــــی بود ، فصل فصل ِ دل تنگي بود
رو ديوار ِ اتاق ِ دل ، عکس من و تو سنگي بود
جای ِ ، پای ِ ، موج ِ تو، به ساحله ،
من ، به انتظــار ِ ، دریا می مونم
تقصيرت نيست ، اگه گم شدم ، كه من ،
آخه من ، بي تو ، به رويا مي زنم
پريدنا رو دوست دارم ، حتي بهاش سقوط باشه
ضربه ي آخر ُ بزن ، چوبش اگه سكوت باشه
نه ، به جرم ِ بوسه بر ماه ، روسری كردن ِ خورشيد
گناه ِ آخرم اين بود ، يه لحظه ، تو شك ُ ترديد
تو که بيايی به صورتم ، سفيد و سرخاب می زنم
با رنگ ِ فصلها يه دستي ، به پيله ي ِ خواب مي زنم
ميون ِ فصلای ِ بی رنگ ، رنگ ِ من خاکستری شد
شب نگو ، اين شب زيبا ، يه شب شب نيلوفري شد
نگو که بــد شدم من ، پيش تو رد شدم من
قسمت ما كه اين نبود ، واسه تو سد شدم من
هزار سال گناه می کنم، تا تو باور کنی بهشت را فراموش کردم
22/8/87 پايان
حالا خیلی دیره
چهر ه ها یک چهره ان
نا م ها یک نام ان
قرن ها یک لحظه
چشم ها در راه ان
ایستگاه ِ راه آهن
اطاق ِ تک نفری
لکه ی ِ رو دیوار
لحظه ي ِ بي خبري
هراتاق خود ِ جهان است
اولین شب ِ نهان است
روز نخستین است
حرف فقط اين است
يه کسی گیسوشو شونه می زنه
يكي انگار زير ِ آواز می زنه
يه کسی لباسشو تن می پوشه
يه كسي يه پل به پرواز مي زنه
با عشقبازی دو نفر جهان متولد شد
با بوسه هاي ما جهان متولد شد
من و تو ، تو وُ من
شد ستاره در خواب
قطره ی نور انگار
دیوار نامرئی
بر سرم شد آوار
صورت پوسیده
دستاي خشكيده
انسان از انسان جدا
در مدار انتها
این فرو می ریزد
انزوای تاريك
كوچه در پس كوچه
جاده هاي باريك
پشت بغض بي كسي
در شب دلواپسي
براي هم نفسي
بايد از راه برسي
به شکوه ِ انسان
نان را قسمت کن
از خود ِ من تا من
تو فقط هجرت كن
اطاق ها ، مکان ها
اسم ها ، چهره ها
خیابان ها ، خیابان ها
اسم ها ، مکان ها
چهره ها ، میدان ها
خیابان ها ، خیابان ها
19/1/87 پايان