دلشوره

 

بازم كنار پنجره

دلم داره شور مي زنه

نگاشو چشم منتظر

به راه هاي دور مي زنه

 

تازه مي شه داغ دلم

با خاطرات قديمي

دوباره با تو مي شدم

توي خيالم صميمي

 

مي رم گذشته ها رو باز

مرور كنم به عاشقي

فصلي كه دست تو دادم

گلاي ناز رازقي

 

مي رم تا بغض ديدن

بدر كنم تو آرزو

تو رو بدس بيارم ُ

باهات كنم كه گفتگو

 

فاصله رو تموم بكن

ديگه ندارم حوصله

پاييز و بردار از قفس

ديگه نكن اينقد گله

 

موندم ميون گير و دار

دوباره چش برات بانو

تموم كن مرد قصه رو

بذار تموم شه آرزو

 

سر روي شونه هام بذار

به من بكن تو اعتماد

كه عاشقي رو از چشات

نازنينم گرفتم ياد

 

بازم كنار پنجره

تنهايي ها رو ميبينم

انگاري هر چي كه مي گم

همه رو تو خواب مي بينم

 

باز كنار پنجره دلم

داره شور مي زنه

نگاشو چشم منتظر

به راه هاي دور مي زنه

 

13/11/83               پايان

 

 

 

مسافر

 

مسافر غريب من

بي تو سفر نمي شود

از اين گذرگاه  خطر

بي تو گذر نمي شود

مسافر غريب من

بالهاتو وا بپريم

تو گرگ و ميش روزگار

بي تو به سر نمي شود

جاده ها عاشق توان

اسبتو زين كن مسافر

كسي براي كوچ شب

بي تو خبر نمي شود

در اين تكرار آخرين

دمي كنار من بشين 

كه اين شب سيه دگر

بي تو سحر نمي شود  

انگاري از من خسته اي

 بار سفر رو بسته اي

تو باش كه بغض ديدنت

بي تو بدر نمي شود

 

12/11/83            پايان