رويا

 

چي ميشه عاقبت رويا

همين روياي تاخيري

همين روياي فرسوده

همين روياي تسخيري

 

همين روياي آينده

جهاني بهتر از ديروز

جهاني خالي از وحشت

جهاني خالي از امروز

 

چه ميشه عاقبت رويا

به سردي ميره وُ خاموش

يا دست تو تو دست من

ميشه آغاز اين آغوش

 

3/3/88           پايان

 

 

 

 

صبحانه

 

نگاهم نكرد حتي

نه چيزي نگفت با من

فقط فنجون چاي رو خورد

نگفت چيزي نگفت با من

 

رو لب سيگاري روشن كرد

دودي چون حلقه بيرون كرد

نگاهي نكرد و رفت ......

نمي دونست چه با من كرد

 

بارون آهسته مي باريد

به تن باروني رو پوشيد

كلاهي رو به سر كرد ُ‌

غم چشمامو نمي ديد

 

نگاهم نكرد حتي ...

لب ام منتظر يك حرف

تنم درحسرت آغوش

مي لرزيد تو تب برف


گلوم لبريز از بغضُ

سرم ميون ِ دو دسام

چشام لبريزاز اشك

سكوتي سرد روي لبهام

 

29/3/88           پايان