نا شناس _ دل بسته
نا شناس
نا شناس آي ناشناس
منو بشناس منو بشناس
رختي از مخمل چشمات
بر تنم بپوش لباس
نميدونم تو كي هستي
ولي از تو مي نويسم
براي ما آي غريبه
نگاتون چه آشناس
نگو از تو مي گريزم
من خود ِتوام عزيزم
كافيه باور ما شه
حاصل ِ من و تو ماس
وقت گفتگوي عشق
زير سقف دل سپردن
تو اگه اينجا بموني
وقت دل بستن به روياس
از كدوم آب و هوايي
كه همش تازگي داري
با همه ترس ِ گريزت
ندارم از تو هراس
تو نگات يه شهر نوره
اما حيف فاصله دوره
تو نگاه ِ پر غرورت
آّي دريا چه زيباس
مي شناسم مي شناسم
دل دل ِ دل كردنت رو ناشناس
مي هراسم مي هراسم
همه ي دل بردنت رو ناشناس
مي شناسم مي شناسم
تويي فتح گل مرداد
مي هراسم مي هراسم
كه يه روزي بدي بر باد
ناشناس دستاي تو
آيينه ي فرداي ماس
ناشناس آغوش تو
آخرين پناه ماس
منو تازه كن با نبض ات
زنده كن به يك معجزه
10/11/83 پايان
دل بسته
زير غرور اون چشات
دارم شكسته مي شوم
مثل پرنده تو قفس
اسير رو خسته مي شوم
مي خوام فراموشت كنم
هميشه خاموشت كنم
اما نمي دونم چرا
بيشتر دل بسته مي شوم
باورش سخته نازنين
اما حقيقت و ببين
كه بدجوري به عشق تو
ببيين وابسته مي شوم
تو آيت صبح ظهور
روايت فتح خورشيد
كنار چشماي تو من
چقد خجسته مي شوم
ببين هنوز دير نشده
طلوعي كن اي نازنين
تو هستي اما با غروب
همش پيوسته مي شوم
داري تو از ما بهترون
باورش سخته نازنين
تو برو من با خاطرت
اينجا نشسته مي شوم
11/11/83 پايان