طفل شادي

 

يه گيس طلايي

با چشم روشن

گمشده عمري

تو سينه ي من

 

گمشده عمري

تو سينه ي من

يه گيس طلايي

با چشم روشن

 

وقتي نباشه 

ديگه آزادي

يه طفل ساده

به نام شادي

 

 

ما رو خبر كن

به اين نشوني

هر كس كه داره

از اون نشوني

 

اين هم نشوني

يك سو خليج  ِ 

يك سو خزر هست

 

يك سو بلوچ ُ

اون سوي اون كرد ُ

يك سو شمالي

تهش جنوب هست

 

 

14/5/89                  پايان







چار ديواري

 

 

نگاه كن به زندگي مون

همه روزاش بيقراريست

آزادي معنا نداره ......

همه دنيا چار ديواريست

 

پر از تنهاييست

پر از تنهاييست

 

منو قلبم تنها

در حصار ِ دنيا

كنج اين تنهايي

چه تنها مانديم

هاج و واج از فردا

گوشه اي در رويا

خسته از اين دنيا

چه تنها مانديم

 

وقتي حتي نمي توني

توي فكرت فيلم بسازي

مجبوري به اون كه شاه ِ

هميشه بي خود ببازي


14/5/89                  پايان