عشق _ دريچه
عشق
گم شده تصوير تو
تو ذهن سرد و خاموش
تصوير تو يادم نيست
انگار شده فراموش
گوشه ي دنج رويا
برام شده يه آغوش
وقتي تو نيستي اينجا
جهان مي شه فراموش
به خاطر ت ولي من
چه زجري مي كشيدم
وقتي كه تك و تنها
به پارك گل رسيدم
به خاطرت دوست دارم
هنوز گل سپيد ُ
به خاطرت شمردم
لحظه هاي اميد ُ
با خاطرات مبهم
شادي هاي تلخ و غم
بي تو آميخته ميشم
نيستي ببيني اينجا
تو اين غروب تنها
چه جور شكنجه ميشم
صداي تو يادم نيست
صدات صداي دلشاد
چه رنگي بود نگاهت
انگاري رفته از ياد
نوازش كن شايد
عشق تو ياد بيارم
شايد با احساس تو
منم كمي ببارم
هنوز تو رو مي بينم
پشت همين پنجره
مثل يه تصوير سرد
كه عابري ميگذره
گرماي تابستونم
يه جور ميده عذابم
نباشه لمس دستات
نمي تونم بخوابم
به خاطرت هنوزم
باز مي كنم آرزو
مي خوام تو هر آرزو
تو روكنم جستجو
88/08/20 پايان
دريچه
دريچه اي بروي شب
وا مي كنم كه حرف لب
تا برسد به گوش رب
تا بشنود حرف مرا
اين بغض بي درد مرا
تا چاره اي دگر كند
شكست كينه ي مرا
مي پرسم از تكرار اين
سوال بي جواب قرن
آمده ام من از كجا
كجا روم براي من
كجا روم به نا كجا
من به كجاي نا كجا
پايان نا كجا كجاس
من به كجا روم كجا
چرا روم به نا كجا
من كه منم ز من جدا
هم خسته از روياي تو
هم خسته از اين ما جرا
87/8/22 پايان