غريبه _ قصه ي وفا
غريبه
اشك و رو گونم تو كاشتي غريبه
دل و رو زمين گذاشتي غريبه
تو رو من قسم میدم به خود تو
نگو كه دوسم نداشتي غريبه
غريبه آي غريبه دلم عاشق ترينه
مثل تو توي دنيا دلم تنهاترينه
غريبه آسمون رنگ خدا نيست
پوشنده خورشيد و ابراي پاره
ديگه تاريك و سرد شب ايون
نداره آسمون هم يك ستاره
غريبه درد دل فايده نداره
دلم راهي به جزء گريه نداره
غريبه تو سكوت برج و آهن
تو كوچه هيچ كسي سايه نداره
غريبه آي غريبه دلم عاشق ترينه
مثل تو توي دنيا دلم تنهاترينه
نداره فايده اي اين آشنايي
آخه تو نازنين هم بي وفايي
تويي كه مي زني ساز جدايي
تويي كه از همون آب و هوايي
غريبه آينه ها چين خورده موندن
لبا هم از سكوت وا مونده بودن
كسي اينجا به غير از من نمونده
همه رفتند كه چون ناخونده بودن
غريبه آي غريبه دلم عاشق ترينه
مثل تو توي دنيا دلم تنهاترينه
17/8/83 پايان
قصه ي وفا
آن گاه كه وفا قصه ي برف است
وقتي خلاصه به بند حرف است
به چه كس بايد گفت
به كدوم لهجه نوشت
با تو اي تنهاتر
خوشبخت ترين انسانم
گل ناياب صداقت را من
از ضمير تو به جان مي خوانم
در آينه ي چشمان شقايق
در گريه ي پنهان هر عاشق
تنها تو ببين راز حقايق
تنها تو ببين راز شقايق
آن سوي وفا اين دل
از وصل تو مي خواند
اين سوي وفا اين دل
در خواب تو مي ماند
آن برف وفا آب شد
آن وصل توام خواب شد
اين قصه ي بي پايان
افسانه ي كمياب شد
با وامي از استاد شعر اخوان ثالث
25/2/84 پايان