رويا _ صبحانه
رويا
چي ميشه عاقبت رويا
همين روياي تاخيري
همين روياي فرسوده
همين روياي تسخيري
همين روياي آينده
جهاني بهتر از ديروز
جهاني خالي از وحشت
جهاني خالي از امروز
چه ميشه عاقبت رويا
به سردي ميره وُ خاموش
يا دست تو تو دست من
ميشه آغاز اين آغوش
3/3/88 پايان
صبحانه
نگاهم نكرد حتي
نه چيزي نگفت با من
فقط فنجون چاي رو خورد
نگفت چيزي نگفت با من
رو لب سيگاري روشن كرد
دودي چون حلقه بيرون كرد
نگاهي نكرد و رفت ......
نمي دونست چه با من كرد
بارون آهسته مي باريد
به تن باروني رو پوشيد
كلاهي رو به سر كرد ُ
غم چشمامو نمي ديد
نگاهم نكرد حتي ...
لب ام منتظر يك حرف
تنم درحسرت آغوش
مي لرزيد تو تب برف
گلوم لبريز از بغضُ
سرم ميون ِ دو دسام
چشام لبريزاز اشك
سكوتي سرد روي لبهام
29/3/88 پايان
خواب قصه _ ضيافت
خواب قصه
گريه چشامو خيس مي كرد
خيلي دلم گرفته بود
از خواب قصه بر مي گشت
عاشقي با روي كبود
برام مي گفت از اون روزا
كه عشق بود و ياد خدا
اما حالا غريب شدن
از هم ديگه اين آدما
برام مي گفت از گلخونه
از نسترن از رازقي
تا گفتم از شقايقا
برام مي گفت از عاشقي
برام مي گفت از آسمون
از خواب سرخ خونمون
از كوچه اي كه پل مي زد
به طاق هفتا آسمون
دلم مي خواس كه بنويسم
فكرم ولي جايي نرفت
پشت سكوت شيشه اي
دلم غريبانه شكست
دلم مي خواس مثل كوير
باشم وقتي اشك مي ريزي
غم پرنده اي اسير
باشم وقتي كه لبريزي
دلم مي خواس از ياس عشق
پل بزنيم واسه عبور
بدوزيم از ستاره ها
پيرهني واسه راه دور
دلم مي خواس گذر كنيم
از كوچه هاي خاطره
دوباره عاشقي كنيم
كه بچگي از ياد نره
ديگه مي خوام به خواب برم
پشت حضور آرزو
مي خوام تو رو پيدا كنم
باهات كنم كه گفتگو
دلم مي خواس دل بكنم
دنياي بي نصيبيه
وقتي كه شعر تموم مي شه
چه احساس غريبيه
آخه دلم گرفته بود
راهي به جزء گريه نبود
آخه كه دستي اومده
تو رو از لحظه هام ربود
دلم مي خواس كه بنويسم
نمي دونم اما ز چي
بنويسم ام بگو
براي كي براي كي
13/11/83 پايان
ضيافت
به ضيافت يه بوسه
دعوتم كن تو عزيزم
تو ببخش و ناجيم شو
وقتي از من مي گريزم
تو ببخش منو عزيزم
همه چيز گناه من بود
آغوش خالي دستات
آخرين پناه امن بود
منو نسپار دست تقدير
وقتي دستات سرنوشته
وقتي آغوش نفس هات
بهترين جاي بهشته
منو نسپار تو به جاده
به شب و اندوه و سايه
نگو نه نمي رسم من
آخرين خط گلايه
منو نسپار تو به ديوار
به هجوم تلخ تكرار
نذار از نفسم بيافتم
زير اين سكوت آوار
نذار عادت بشه اينجا
پشت اين پنجره بودن
نذار رغبتي نمونه
واسه رفتن واسه موندن
بذار اين نفس بريده
يه نفس يار تو باشه
نذار اين اشكاي پنهون
ديگه از كار تو باشه
ببر تا ضيافت عشق
منو از ضيافت خواب
تشنه ي حضورتم من
منو درياب منو درياب
13/11/83 پايان
سفر _ خودت را جای من بگذار
سفر
چشماي خواب آلود ِ من
خستگي ي راه سفر
هميشه همراه منه
تو اين مسير پر خطر
تو اين مسير كه شب هنوز
خورشيد ُ زندوني داره
طلوع بي زوال من
پيش ِ تو مهموني داره
يه روز كه اين مسير پر از
غبار مه آلود ميشه
بدون كه اين دلم بي تو
اونجا داره نابود ميشه
واسم چي بي معني شده
تكرار اين منظره ها
دلم مي خواد كه گم بشم
پشت همين پنجره ها
داره به آخر مي رسه
جاده اي كه بي انتهاس
غربت من تو آينه
با خود من چه آشناس
87/10/26 پايان
خودت را جای من بگذار
ديگه خسته ام خداي من
از اين لبخند اجباري
از اين اميد بيهوده
از اين فرداي تكراري
از اين گل بوسه قالي
از اين فكراي تو خالي
از اين بيهوده پژمردن
از اين روياي پوشالي
خودت رو جاي من بگذار
خداي اين همه عالم
ديگه بسه تمومش كن
تو اين دنياي پر ماتم
اگر تو جاي من بودي
چي مي كردي تو اين دنيا
چه مي گفتی به اين مردم
با جبر ُ زور ُ اين دعوا
خودت بنشين قضاوت كن
خودت بنشين قضاوت كن
نه حس آدمي دارم
نه حس ِ جن بودن در من
همش گيج همش مبهوت
كه فكر جر زدن بودن
ببين دلخسته ام از خود
ببين دلخسته ام از تو
بيا این جان بی ارزش
بيا دست از سرم بردار
فقط يك گام ديگر موند
تا آزادي تا پای دار
كمی آهسته تر شايد
نه محكم تر قدم بردار
88/2/4 پايان
شب قدر
شب قدر
شب ضربت خوردن تو
شب ضربت خوردن فرق ِ بشر بود
اگه خون ِ تو نبود تو رگ مذهب
به خدا دين خدا هم بي ثمر بود
اي بزرگوار اي ابر مرد
پيشانيت مظهر تاريخ
اي كه دستاي بلندت
سر پناه امن تاريخ
اي چراغ روشنايي
تو شب روشن و تاريك
آشنان با تو چه زيبا
كوچه هاي تنگ و باريك
اي بزرگ و اي بي مانند
اي شگرف در تو خداوند
اي كه ذوالفقار عالم
تنها بادست تو پيوند
پاسدار بزرگ قرآن
ناجي ي بلند انسان
همطراز با تو كسي نيست
بي رقيبي توي ميدان
تويي عزت شب قدر
فاتح بزرگ خيبر
زاده ي خانه ي خورشيد
شهيد محراب و منبر
پدر يتيم و محروم
گاهي وقتا خود مردم
زاده شد از تو عدالت
توي عصر جعل مردم
رفيق صميمي ي چاه
تو روزاي غربت و درد
كسي اشكاتو نمي ديد
وقتي چشمات گريه مي كرد
اي مفسر حقيقت
توي جعل اين جماعت
دست تو دست رفاقت
توي اين عهد شقاوت
درد تو از درد تو نيست
درد كور ذهني ي مردم
درد دستاي يه محروم
درد ساقه هاي گندم
غم و درداي تو رو عشق
كسي جزء چاه نمي فهميد
جزء شب و نخلاي خسته
صداي پاتو كي ميشنيد
اي جواب هر معما
پيش دساي تو معلوم
از تو مضلوم تر اما
مظلوميت تو مظلوم
محو در تو همه عالم
ياور وصي ي خاتم
اي برادر محمد
اولين يار محمد
2/7/84 پايان
منو ببخش _ مرا
منو ببخش
دارم مي رم منو ببخش
اما نگو وفا نداشت
غرور ِ تو به جزء گریز
راهي برای ما نذاشت
دارم مي رم اما دلم
تا هميشه پيش شماس
تموم ثروتم دليست
كه زيز پاهاي شماس
دارم مي رم شايد يه روز
بفهمي حرف دلمو
بدوني هيشكي مثل من
عاشق نبود به پاي تو
دارم مي رم تو هم ديگه
دنبال اين دلم نگرد
اگه تو ميدونستي چه كرد
مي گفتي برو بر نگرد
دارم مي رم اما هنوز
پيش تو ناشناسم
تير خلاص تو بزن
نبين تو التماسم
خاطر تو هنوز ولي
آتيش به جونم مي زنه
بازم به پاتون تو ببين
اين دل ساده مي شكنه
دارم مي رم منو ببخش
اما نگو وفا نداشت
غرور ِ لعنتيت واسم
راهي به جز گريز نذاشت
11/11/83 پايان
مرا
در من خلاصه شد سكوت
هزار هزار درد و ركود
من اگه تكرار منم
كه حرف تازه اي نبود
مرا بفهم مرا بفهم
اگر چه خاموشم و سرد
بذار زبان تازه اي
پيداشه از اين غم و درد
اين نه منم نه خود تو
آن من ديگرم ببين
تو چشم اين پنجره ها
كهنه ترين قاب و ببين
از پشت پرچين سكوت
حرف مرا بشنو بفهم
كه من خود كهنهگي ام
فرياد بغض شب نشين
در گير و دار قتل عشق
شاخه ي زيتونم شكست
در مسلخ هميشگي
باران سرخي نقش نبست
تو گريه مي كني بر اين
زخم عميق كهنگي
گريه نكن اي چشم من
مرا ببين مرا ببين
كه در بهار صد خزان
طعنه به گريه مي زنم
اي ياور هميشگيم
مرا ببين مرا ببين
مرا بفهم مرا بشنو
مرا ببين تو نازنين
تويي كه در اوج فلك
من ولي ام چله نشين
25/12/83 پايان
نا شناس _ دل بسته
نا شناس
نا شناس آي ناشناس
منو بشناس منو بشناس
رختي از مخمل چشمات
بر تنم بپوش لباس
نميدونم تو كي هستي
ولي از تو مي نويسم
براي ما آي غريبه
نگاتون چه آشناس
نگو از تو مي گريزم
من خود ِتوام عزيزم
كافيه باور ما شه
حاصل ِ من و تو ماس
وقت گفتگوي عشق
زير سقف دل سپردن
تو اگه اينجا بموني
وقت دل بستن به روياس
از كدوم آب و هوايي
كه همش تازگي داري
با همه ترس ِ گريزت
ندارم از تو هراس
تو نگات يه شهر نوره
اما حيف فاصله دوره
تو نگاه ِ پر غرورت
آّي دريا چه زيباس
مي شناسم مي شناسم
دل دل ِ دل كردنت رو ناشناس
مي هراسم مي هراسم
همه ي دل بردنت رو ناشناس
مي شناسم مي شناسم
تويي فتح گل مرداد
مي هراسم مي هراسم
كه يه روزي بدي بر باد
ناشناس دستاي تو
آيينه ي فرداي ماس
ناشناس آغوش تو
آخرين پناه ماس
منو تازه كن با نبض ات
زنده كن به يك معجزه
10/11/83 پايان
دل بسته
زير غرور اون چشات
دارم شكسته مي شوم
مثل پرنده تو قفس
اسير رو خسته مي شوم
مي خوام فراموشت كنم
هميشه خاموشت كنم
اما نمي دونم چرا
بيشتر دل بسته مي شوم
باورش سخته نازنين
اما حقيقت و ببين
كه بدجوري به عشق تو
ببيين وابسته مي شوم
تو آيت صبح ظهور
روايت فتح خورشيد
كنار چشماي تو من
چقد خجسته مي شوم
ببين هنوز دير نشده
طلوعي كن اي نازنين
تو هستي اما با غروب
همش پيوسته مي شوم
داري تو از ما بهترون
باورش سخته نازنين
تو برو من با خاطرت
اينجا نشسته مي شوم
11/11/83 پايان
امروز زندگی کن! _ هیچ
امروز زندگی کن!
وقتي آروم تو وجودت
مي رسي به حس مردن
پيش چشمات مياد انگار
لحظه هاي سرد ِ بودن
اگه بيهوده بشيني
كنج ديوار شكسته
چيزي از دنيا نخواهي
از همين روياي بسته
اگه تسليم بشي رو من
نري به جنگ تن به تن
تو وجودت مي كني حس
يه حسي شبيه مردن
اگه تن بدي به تكرار
به حريم سرد ِ آوار
اگه تو خودت نجنبي
ميميري به زير آوار
اگه تغير ندي در خود
بشه روز مرگي يه عادت
دور كني قلبتو از عشق
از عشق و شور و حرارت
امروز ُ زندگي كن
چه كار داري به فردا
شايد ديگه نبيني
فردا رسيده از راه
25/4/88 پايان
هیچ
جزء وحشت سکوت
جزء آرزوی مرگ
دیگر نمونده هیچ
در تیغه ی تگرگ
خشم است و انتقام
در سایه ی نگام
جزء جان خسته تن
چیزی نموند برام
تصوير خستگي
بي تو به دل نشست
بي تو ببين مرا
اين زندگي شكست
تنها شدم تنها شدم
از زندگي رها شدم
با مرگ رفيق زندگي
در آيينه پيدا شدم
رويا شدم رويا شدم
همرنگ اين دنيا شدم
تعبير خواب بچگي
درآينه ي فردا شدم
من از پي ي اين زندگي
حتي گريختم از خودم
آب پاكي رو رو دستام
از پي ي زندگي ريختم
27/4/88 پايان
کلید _ بهترین باش
کلید
از این خواب پریشانی بلند شو
از این فکر به هم پیچیده درخواب
از این رویای خاموش پر از شک
از این بغض پر از اندوه مهتاب
کلید این طلسم در دست تو هست
بجوی آینه ای در ظلمت پست
به فکر سر پناهی باش در آوار
به فکر تیشه ای در کوچه ی یار
به فکر آخرین شعر حماسی
که فرهاد بوسه زد بر دست دلدار
به فكر خستگي ي ِ پير ِ كهنه
به فكر عاشقي مانده سر كار
28/2/87 پايان
بهترین باش
اگه مرهمی به زخمام
اگه زهری واسه دردام
اگه راهی واسه رفتن
اگه بغضی واسه مردن
بهترین بهترین باش
بهترین بدترین باش
با من خسته نشین باش
هر چی هستی همین باش
اگه آهی همه حسرت
اگه بغضی همه عادت
اگه تیری واسه قلبم
اگه آهی واسه دردم
اگه بغضی واسه حرفام
اگه دیدی با تو سردم
بهترین بهترین باش
بهترین بدترین باش
با من خسته نشین باش
هر چی هستی همین باش
اگه داری توی سینه ات
دلی پر ، پراز گلایه
اگه زیر ِ هرم ِ جاده
واسه من شدی یه سایه
اگه قفلی شده بر دل
سر راهم اگه مشکل
بهترین بهترین باش
بهترین بدترین باش
با من خسته نشین باش
هر چی هستی همین باش
اگه از من شدی خسته
یا که از حرفام شکسته
اگه روبرو شدی تو
یه روز با درایه بسته
اگه دشمنی برا من
بهترین بدترین باش
بهترین بهترین باش
تو با من که این چنین باش
اگه شب گردیو هم درد
اگه خاموش و لبی سرد
اگه بغضی پر اندوه
اگه آهی همه از درد
تو تنها پیش من برگرد
واسه من تو بهترین باش
بهترین بدترین باش
هر چه هستی یا که هستی
سر رام یه هم نشین باش
واسه ی نبرد آخر
با من خسته نشین باش
سر رام با خنجر از پشت
تو همیشه در کمین باش
اگه با من نارفیقی
یا تو خواب تنها شفیقی
بهترین بهترین باش
بهترین بدترین باش
با من خسته نشین باش
هر چی هستی همین باش
اگه سوژه ی ترانه
یا که فصلی عاشقانه
برای دل خستگی هام
21/4/84 پایان
اگر _ زندگی
اگر
اگر موجی به دریا مرد
اگر شبی به فردا مرد
اگر بغضی فرو کش کرد
اگر مردی که تنها مرد
ببین ما را ببین ما را
همان بغض و همان دردیم
همان تنهای شبگردیم
8/2/87 پایان
زندگی
نگاه کن به زندگی مون
از بیرون همه رو کشته
به خود که می رسی هم
از درون تو رم که کشته
نگاه کن به زندگی مون
همه جا که هرج و مرج
جایی نیست ساکت آروم
ریخت و پاش همه خرج
نگاه کن به زندگی مون
تو ببین چه جور واجوره
کارمون فرقی نداره
همش از اجبار رو زوره
نگاه کن به زندگی مون
که چه ماشینی و سرده
پر بغض و پر حسرت
هر طرف ناله و درده
یه روز خوش نمی بینی
زندگی از بیرون دیگران را کشته و از درون ما را
17/6/87 پایان
دلم گریه می خواد_ بی تو
دلم گریه می خواد
امشب می خوام گریه کنم
دلم کمی گریه می خواد
بغضمو بشکنم شاید
تو این هوا بارون بیاد
می خوام تو این گرفتگی
از خودمم شکوه کنم
به کنج غم سر بذارم
دلم می خواد گریه کنم
به درد بی درمون من
فقط توئی که گوش میدی
ببار ای آسمون ببار
دلم می خواد گریه کنم
می خوام بگم تو با منی
نزدیک و دوست نه دشمنی
مثل هوس تو این قفس
هر لحظه من رو میشکنی
امشب هوا دلواپسه
انگار اونم یه بی کسه
کسی رو جز من نداره
با من می خواد گریه کنه
سنگ صبور من توئی
تو لحظه های درد و غم
از عطش دردم فقط
تو بودی که می کردی کم
امشب می خوام گریه کنم
از خودمم شکوه کنم
ببار ای آسمون ببار
دلم می خواد گریه کنم
8/4/87 پایان
بی تو
گوشه ي دنج اتاقم
بي تو تنهام توي رويا
توي فكر دور فردا
چه خيالي كرده بر پا
بی تو هرگز که نمی خوام
اولین طلوع فردا
نمی خوام حتی که باشم
بی تو اینجا توی دنیا
تا تو بودی با ما بودش
این زمونه ی خوش آهنگ
حالا هیچ شوقی نداره
پر بغض دل دل تنگ
اگه دنیا همه اینه
پس همون بهتر بمیره
تا که مرگ گل سرخ
توی باد پرپر نگیره
اگه دنیا همه اینه
چی کسی شادی می بینه
چه کسی رو بال رویا
خاک آبادی می چینه
اگه دنیا همه اینه
چه کسی خوشبخت ترینه
کیه که با هر شروعی
خوشه سفر می چینه
بمبره روزگار با خاطراتش
همه خوب ُ بد هر انتظارتش
نميشه خوش بودش تا وقت ديگر
همه مونديم در اين كار زارش
8/4/87 پايان
فکر می کنم _ با تو گذشت
فکر می کنم
یه وقتایی فکر می کنم یه خوابه
زندگی ائی که سرتاسر عذابه
پا میشم از این رختخواب کهنه
میرم قدم بر می دارم تا مهتاب
یه خوابی که پر می کشم تو رویا
یه رویا که پا میذارم رو دریا
گم میشم از شهرای دود آهن
با اسب بالدار می رسم رو ابرا
خواب ميبينم كه همه چيز قشنگه
هيچكي دروغ نمي گه وُ يه رنگه
آدما با بوسه به هم مي شكفن
دل واسه ي ديدن تو دل تنگه
تا چشمامو وا می کنم میبینم
هرچی که بود دل خوشی یه خوابه
یه خوابی که ته می کشه تو رویا
یه رویا که تو انتهاش سرابه
با این وجود دلم میخواد بخوابم
پا نشم از این رختخواب کهنه
پر بکشم از این طلسم خاکی
برم فقط از دنیای ویرونه
تا چشمامو وا ميكنم مي بينم
خواب نبودم حقيقت محاله
نمي شه از زندگي مون جدا شد
هر چي ديدم يه گوشه از خياله
خيلي ديگه دلم مي خواست بخوابم
بخوابمو بيدار نشم دوباره
راحت شم از زندگي فلاكت
تو خواب برم تا خورشيد و ستاره
26/2/88 پايان
با تو گذشت
عهدي كه بستي باهام ديگه شكست
گفت با من ، هر چه كه بود ، ديگه گذشت
گريه هامو نمي ديد وقتي چشام ابري مي شد
گفته بودم كه نرو ، باز كه مي گي چه زود گذشت
بهترين شبهاي عمر اون شبي بود كه با تو بود
هر شبي كه بي تو بود آخ كه چه بيهوده گذشت
جاي زخم خاطرات ، چه تازه موند رو دل من
روزي كه كوزه به دست ، از لب رودخونه گذشت
جزء غم كهنه نموند توي اين برج ِ كبود
اين بهار ُ اين سرود هر چي بود با تو گذشت
29/1/88 پايان
غروب _ منو درياب بانو
غروب
پیکر غمگین عصر
یک غروب تلخ و زرد
بی تو بودن تا ابد
لحظه های گنگ سرد
ماه پریشان تر ز مهتاب
رنگ خون ِ رنگ آفتاب
هیچ تسلائی نمونده
رنگ پریده از رخ ِ آب
درشب خفته شب کور
سقف خورشید شده بی نور
عاشقی در خواب شیرین
خفته در رویای دور
می رسد شب از دل نور
شعله می سوزد صبور
وقتی خواب عاشقی
مانده در رویای دور
درغروب سرد وغمگين
مي رود دست بوس مرگ
در میان آن و این
زیر رگبار تگرگ
مي رود دست بوس مرگ
در میان آن و این
درك اين فاجعه نیست
اين غروب سرد و غمگین
خفته در بند اسارت
پاکی ی ناب سیاوش
خون منصور دگر ریخت
پشت دیواره ی آتش
منم و غروب پاييز
حس و حال غم ديرين
این غروب سرد و غمگین
13/8/87 پایان
منو درياب بانو
در كمين اندوه ....
منو درياب بانو... بانو
مرا به خانه ام ببر
به رختخواب جادو
پر شد از اندوه شب
زخم من وا كرده لب
من فراموشم شده
گل سرخي كرده تب
با يكي خاطره تو خواب
قطره قطره منو درياب
منو حس كن تو وجودت
در همین وقت عذاب
حرف نزن چيزي نگو نه
اين خانه جاي سخن نيست
گوش داره ديوار ِ خونه
با تو هر كس مث ِ من نيست
مرا از اين خانه ببر
حتی به سرنوشت بد
به خون دل خوری شب
حتی به خاموشي لب
اشك من خشکیده شد
به صورت نحیف من
يورش خانه را ببین
ای بانوی ظریف ِ من
ببین بی تو چگونه عشق
در خانه می ریزد فرو
دیوار ترک ترک شده
در این زمانه ی دو رو
ببین چگونه باغچه ی خونه
پر از هرزه شده
خاک روی طاقچه ها نشست
کهنه چقد پرده شده
……….. بانو مرا درياب
20/12/87 پايان
شعبده باز _ هميشه با من
شعبده باز
آهاي داداش ، شعبده باز شهر منم
من تو رو با خودم به قصه مي برم
آهاي داداش ، گوش بده به حرفاي من
قسم به مولا كه دروغ نمي زنم
واسه نمايش واسه تون مار ميذارم
يه حقه از طلسم تب دار مي ذارم
نمی دونی با تر دستي های عجیب
همه تونو چه جور سر كار ميذارم
زنجير دور كتفمو ساده پاره مي كنم
با يه انگشت سنگا رو بالا ميارم
فوت مي كنم سكه رو از دست خودم
از تو گوش و دماغ ِ تو در ميارم
يه نسخه سبز دارم برات جنس ِ دعا
اين نسخه رو نمي فروشم من به شما
نه صد تومن نه ده تومن هزار تومن
بروش نوشته اسم اعظم خدا
14/7/87 پايان
هميشه با من
اي هميشه سايه بر سر ، اي تو خورشيد فروزان
يا كنار من بمون يا ، منو در خودم بسوزان
اي منو هميشه با من ، بذار از تو بنويسم
حالا كه تو بغض ِ اندوه ، ازحضور گريه خيسم
بذار دلتنگ تو باشم ، آره هم سنگ توباشم
توي اين شب زدگي ها ، من فقط رنگ تو باشم
بذار از تو بنويسم ، كه با تو خوب و نفيسم
بي تو يك طالع نحسم ، قصه ي صد تا حديثم
بذار از تو بنويسم ، كه پرازترانه مي شم
وقتي باشي نازنينم ، پرحس تازه مي شم
بذار از تو بنويسم ، دنيا كه خلاصه ي تست
تموم دنيا يه قطره از تو ُ حماسه ي تست
14/11/84 پايان
قدغن_جنگل زرد
قدغن
وقتي ديدار قدغن شد
بوسه يار قدغن شد
دست كشيدن سر رويا
ته ديوار قدغن شد
بخند به اين آزادي
تو حبس انفرادي
كنج پستو قدغن شد
بغض آهو قدغن شد
خنده هاي سر شادي
سحر و جادو قدغن شد
تو حبس انفرادي
بخند به اين آزادي
نرخ آزادي گرونه
قيمت اش قيمت جونه
دوختن لبا با سوزن
اينه رسم اين زمونه
توي آزادي خاموش
داشتن عكس تو جرمه
لب با سوزن ميدوزن
گفتن ِ حق خود ِ جرمه
مثل داشتن يه روياس
مثل بودن مثل خوبي
معني عدالت اينجاس
توي قاب عكس چوبي
14/3/87 پايان
جنگل زرد
به عمق فاجعه فكر كن
نگو اين فقط يه چوبه
نگو آتيش زدن چوب
واسه گرم شدن چه خوبه
چشماتو يه لحظه وا كن
جنگل زرد و نگاه كن
همه جا شده بيابون
اين حقيقت و فنا كن
نمي دوني که چه جوري
چه زيبا ساختي كوير ُ
شده نابود توي آتيش
سوزوندي درخت ِ پير ُ
شاخ و برگ مي سوزوني
خيلي راحت خيلي ساده
كاغذ و قلم نمي شه
درخت از پا افتاده
5/8/87 پايان
مرگ در ماه_گریه
مرگ در ماه
نه عشق و نه دگردیدار
نه چشمي منتظر درآن
غروب من غم انگيز است
نمي بارد دگر باران
گم و دور مي شوم در راه
مث ِ خيز پلنگ در ماه
به كوله ام صد غزل عشق
قرار خوابي در شامگاه
عجب آشفته می جویم
که این بن بست خالی را
چرا بیهوده می پویم
که این راه خیالی را
عجب آشفته گیجم من
عجب بیهوده می پویم
ره ِ بن بست خالی را
عجب بیهوده می جویم
16/7/87 پايان
گریه
رو بوم لخت نقاشي
آسمانی میکشم
آفتابی مي كشم
آسمان تنها نباشد
رو بوم لخت نقاشي
زمینی می کشم
انسانی مي كشم
تا زمین تنها نباشد
رو بوم لخت نقاشي
گلای آفتابگردان مي كشم
نقش يك جان مي كشم
تا گلا تنها نباشند
تا كه گل خشك مي شود
گريه ام سر مي رود
من يه دریا مي كشم
ماهي در ان مي كشم
تا دریا تنها نباشد
آسمانم کاغذی
تخت بومم كاغذي
زمینم کاغذی
اما ........ اما
گریه هایم يك حقیقت بود و بس
16/7/87 پايان
نسل سوخته _ يكي اينجا
نسل سوخته
وعده سر خرمن نده
كارمون از دعا گذشت
تا دير نشد يه كاري كن
جوني رفت و برنگشت
براي نسل دل سوخته
يه كاري كن يه كاري كن
ديگه بسه دروغ و حرف
يه كاري كن يه كاري كن
ببين آشفته غمگينم
يه كاري كن كه ميميرم
بده دساتو دست من
بذار دستاتو بگيرم
11/1/88 پايان
يكي اينجا
تو دوباره پیش رومي
مثل یک عكس قديمي
باز به یاد من میاری
اون گذشته ی صمیمي
لحظه هام پر میشه ازتو
ازتو و ُعطر تن تو
گم میشم تو ی خیالم
توی ِ آغوش ِ تن تو
مي كنه زندگی اينجا
یکی با خاطره هات
با تو ُ عطر صدات
با تو ُ فانوس چشات
حیف که تونیستی ببینی
یکی که تو براش همه کسی
تو واسش هم نفسي
توی این دلواپسی
توی اوج بی کسی
حیف که تونیستی ببینی
بمون نگو میخوام برم
21/1/87 پايان
تقويم_خاطره قدیمی
تقويم
تقويم درد ، تقويم آه
تمام ِ زندگاني بود
تقويم ِ شهر من پر از
تقويم ِ بيچارگي بود
هر ورق از تقويم من
دلشوره بود و اضطراب
يه حادثه كه سر مي زد
از پشت اندوه ِ نقاب
خاك من از تقويم شوم
پر بود ز استعمار جنگ
دست شبيخون رفيق
به معني ي مدرن ُ رنگ
پر بود از اين لكه ننگ
حمله ي تاتار و مغول
يك ورق از تقويم من
عهد نامه ي تركمن چاي
يك قطعه از تقسيم من
يه ورق از تقويم من
سادگي ي يه شاه ِ بد
تقلب وزير ِ دوست
واسه منا فع هاي بد
1/11/87 پايان
خاطره قدیمی
انگار همین دیروز بود
خاطره قدیمی
کنار هم نشستن
تو آغوش صمیمی
انگار همین دیروز بود
رویای قد کشیدن
به فصل سبز بودن
بزرگ شدن رسیدن
اما حالا چه تلخه
اندوه این حقیقت
دیگه نمیشه برگشت
به اون شب غنیمت
29/12/87 پايان
بي نهايت _اگر مرا باور كني_دفترتنهايي
بي نهايت
تا بي نهايت
در تمام ناتمام تو پنهان مي شوم
و درابديت از سر آغاز تو پيدا مي شوم
اينگونه به آنچه كه مي خوام مي رسم
به بيداري بيشه در دور دست
به خواب راحت يك عكس در قاب چوبي
به نرمي پروانه اي خوابيده به برگ گل
به سپيدي برف در زمستان تهي
به زردي پاييز در تنگستان هيچ
مي رسم از تو به آنچه كه تو مي خواهي
به ابتداي اين شروع نا به هنگام
به ساحلي دور از اقيانوس خالي
به انزواي يك شب تاريك
به اشكاي بي زوال يك لبخند
به غروب تهي از بوسه
21/9/87 پايان
اگر مرا باور كني
اگر مرا باور كني
مي شود از گذشته گذشت
و پلي به سمت بازوانت كشيد
و پروازي تا ابديت كرد
12/1/88 پايان
دفترتنهايي
دربهار نگراني
طعم گيلاس خوشبو را
از دفترتنهايي پاييز بپرس
اكنون كه ديگر دنيا به آخر خود نزديك است
يك آغوش براي هم صدايي باز كن
كه فرداي ما تنهاييست
8/6/87 پايان
ديدار يك سويه_گریز _لبخند بزن
ديدار يك سويه
در اين ديدار يك سويه
كه خود را هم تو ميبينم
به خواب ِ خوش خيالي ها
كنار ِ تو چه مي شينم
در اين ديدار ، بر اين ديوار
كه جزء رنگ سياهي نيست
ببين من را تمام عشق
كه خواستن ، هيچ گناهي نيست
در اين مرداب تنهايي
كه پرپر مي زنه رويا
چراغ خسته ي شعرم
نمي تابه در اين سودا
من و شعر و سكوت شب
تو هم درگير اين واژه
تو ُ دوري ز پيش ِ من
از اين دنيا ، از اين رويا
كدامين درد ، كدامين آه
زبان ماس بگو با من
بگو با من كه بنويسم
از اين رويا ، ازاين دنيا
كنار من خيال تست كه بر پا
كنار تو چه تنهايي است تماشا
كنار ما ، من و تو ، كه هر دو
همين رويا كه ميشيند چه زيبا
29/1/86 پايان
گریز
اببین مرا تمام من
از تو مرا گریزی نیست
نگو که عاشق نباشم
به جزء تو که عزیزی نیست
از تو مرا گریزی نیست
به جزء تو که عزیزی نیست
از تو مرا گريزي نيست
كه من غرق تمنايم
كه در بي تابي ي ِ بغضي
اسير ِ خواب ُ رويايم
تو از پيش نگاه من
نكن عزم سفر بي من
نگيرد آه من يك وقت
كه از عمق ِ نگاه من
ز تو هر لحظه مي خوانم
مرا از تو گريزي نيست
به آهي زير لب گويم
به جزء تو كه عزيزي نيست
نكن عزم سفر بي من
كه من بي تو ، كه ميميرم
كه با خالي اون دستات
بوي تنهائي ميگيرم
2/12/84 پایان
لبخند بزن
لبخند بزن به سادگي
تا گم شه اين دلواپسي
تا بشكفه به هرم تو
از يخ شب هم بستگي
لبخند بزن به سادگي
بروي مات زندگي
كه بشكفد با لب تو
يخ تمام زندگي
ساده شو مثل ِ اين نفس
پر بكش از عمق ِ قفس
رها شو از حصار تن
حتي به قيمت نفس
لبخند بزن به سادگي
برو به خواب كودكي
ديوونگي ي رو سر بكن
تو دنياي عروسكي
8/1/86 پايان
خشم
تو كه خشمت پر از مرگ
عشقت اما زندگي بود
چرا از من تو گذشتي
تو كه عشقت زندگي بود
تو كه تابنده تريني
توي ياس اين ستاره
اميد يه آسموني
از دوباره تا دوباره
برق عشق يه ستاره
تو حرارت يه قلبي
تو جرقه ي يه بوسه
عطش سوز ُ لبي
تو كه خشمت پر از مرگ
عشقت اما زندگي بود
19/6/86 پايان
اين همه _ فصل حضور _ پنجره _ غنيمت _ قصه_ تنهايي _ دشنه شب _ مثل شما نبودم
اين همه
اين كه از درد به خودم مي پيچم
اين كه از بغض تو خودم مي ريزم
اين كه از شب با خودم مي ترسم
اين كه از ترس به خودم مي لرزم
اين همه حرف كمي نيست
غمي هست اما غمي نيست
20/9/85 پايان
فصل حضور
آخرين فصل حضور ِ من و تو
تو قاب روياس
آخرين فصل رسيدن
اولين غصه ي فرداس
آخرين بغض من و تو
اولين طعم ِ اسارت
آخرين گذشتن ما
بعد اون همه عادت
همسفر جاده رو خواب كن
نگو عمر ما تمومه
بگو اين قصه هنوزم
تو تن حادثه مونده
21/9/85 پايان
پنجره
پشت پنجره ي ِ چشمات
يه افق منظره پيداس
براي دونستن تو
گل پنجره چه تنهاس
لبريز از عشق تو بودن
تو سكوت ِ تو شكستن
براي ِ دلواپسي ها
قصه ي ِ آخر رفتن
اين همون معناي عشق
اين كه رمز سرنوشت ِ
اين همون معناي عشق
اين تمام سرنوشت ِ
6/5/85 پايان
غنيمت
فرصتمون غنيمته
لحظه رو دس به دس نده
مرثيه رو نخون برام
منو به اين قفس نده
نذار كه پر وا بكنم
تو حجم بي رمق قفس
تنهاي تنها با خودم
من بمونم بي هم نفس
10/10/85 پايان
قصه
مادر بزرگ خوبم
قصه بگو بدونم
بره مون ُ كدوم گرگ
گرفت خورد بدونم
قصه بگو عزيزم
كه من پر از عذابم
برا رهائي از درد
قصه بگو بخوابم
با قصه ي تو مي شه
رها شد از بي كسي
مي شه دوباره سر رفت
تا تيه ي ِ دلواپسي
18/11/85 پايان
تنهايي
نبايد تنها بموني
تنهائي خود سراب
رنگ تيره ي ِ تباهي
اول رنج و عذاب
فكر نكن تنهايي خوبه
رنگ ِ ناب ِ راحتي ي ِ
تازه اول شكستن
اول دلواپسي ي ِ
من مي خوام تنها نباشم
اما تو اينو نمي خواي
چاره چيه ، بگو آخه
وقتي كه تنهام ميذاري
20/10/85 پايان
دشنه شب
شب پر از دشنه ي خاموش
خالي از مرهم آغوش
چه بگم با اين همه ترس
هر چي بود شده فراموش
شهر پر از خلوت روياس
هر كي با تنهايي تنهاس
كنج اين خلوت ِ دلگير
فكر تنهايي چه زيباس
۱8/11/85 پايان
مثل شما نبودم
هر لحظه بي تو تنها
هر لحظه بي تو رويا
در آينه ي ِ تماشا
بودم كه من نبودم
مثل ِ تو پر ترانه
مثل تو عاشقانه
در گوشه ي ِ شبانه
بودم كه من نبودم
مثل تو غرق ِ شادي
لبريز ِ از آزادي
چون آسياب بادي
بودم كه من نبودم
بودم اگر كه بودم
مثل شما نبودم
بودم كه من نبودم
مثل شما نبودم
24/7/85 پايان
خوشبختي_شب آرام_جزء تو
خوشبختي
عمر خوشبختي تمومه
فصل تنهايي تو راهه
جادمون آخر غربت
آشنائي چه كوتاهه
همسفر جاده تمومه
سر راه اس راه ِ دو راهي
سرنوشت مي بره ما رو
پي ي ِ روشني ، تباهي
اينجا اول سكوت ِ
بعد اون همه ترانه
گريه رو بپاش به صورت
تا بياد كه عاشقانه
گريه هاي بي صدائي
خنده رو تو سينه مي كشت
لحظه ي ِ آخر رفتن
مثل خنجر مي شه بر پشت
تو پي ي ِ خانوم ِ خونه
من پي ي ِ سربازي عشق
خاطره تا روز موعود
مي شه بازم آينه ي ِ دق
حالا تو خانوم خونه
من ولي الاف و بيكار
تو پي ي ِ يه زندگي يو
من مث ِ مرثيه بر دار
رويا اين بود همكلاسي
تو روزاي درس و تدريس
اما حالا شكل روياس
اين حقيقت و تو بنويس
11/10/85 پايان
شب آرام
کجاي قصه ي ِ ما بود
شب اول شب آرام
كجاي قصه جا موندي
كه حالا با خودم تنهام
ببين بانو من ِ خسته
به تنهايي نمي تونم
نباشي تو اگه اينجا
با اين طاقت نمي مونم
ببين بانو شب آرام
شب دل بستن ما بود
شب تا گم شدن در هم
شب پيوستن ما بود
شبي هر شب مي شه آروم
باشي اينجا تو اين خونه
به رنگ ِ تلخ ِ تلخابه اس
شهد ِ تنهايي خونه
تو مي گفتي كه اي همراه
منو از شب جدا كردي
تو بغض ترد ِ اين رويا
منو تو شب رها كردي
24/7/85 پايان
جزء تو
شب هاي رويايي من
حديث شيدايي من
نقش همين رويا مي شه
شكوه تنهايي من
شب هاي خالي از حضور
شب هاي تلخ و سوت و كور
باز منو روياي نگات
تو لحظه هاي جور وا جور
جزء تو به چزء تو نمي خوام
جزء تو به جزء تو نمي يام
تو اين شب نيلوفري
جزء تو به چزء تو نمي خوام
26/8/85 پايان
گره ي ِ كور _ دل تنگي _ هجوم سبز
گره ي ِ كور
گم نشو تو خواب لحظه
من و بشناس اي هميشه
گره ي خلوت ِ كورم
جزء به دستت وا نميشه
من و تازه كن با نبض ات
بذار تكراري نمونم
خيس بشم از شب و گريه
از غم فردا بخونم
پلكاتو وا كن ببيني
پيش پاتم ، روبروتم
پر از روياي خيس ُ
خواب سنگين سكوتم
جاي بوسيدن دستات
من دارم گريه مي كارم
باز دارم تو خاطراتت
كم كمك قدم ميذارم
كنار شش گوشه ي تو
كنج دنج ِ اين اتاقم
دنبال خودت نه عكست
شب و روز به روي طاقم
مي گم اي نبض ِ هميشه
زنده ام اما يه مرده
اون كي بود ، كه ياد من رو
بگو از ياد ِ تو برده
26/5/85 پايان
دل تنگي
نه از درد و نه از غصه
نه از پايان اين قصه
نترسيدم ، نه مردم من
ولي مردم ز دل تنگي
نه از بغض نه از گريه
نه از تنهايي سايه
نترسيدم ، نه مردم من
ولي مردم ز دل تنگي
از اين دلواپسي خستم
ببين از بي كسي خستم
طلوع تازه ي من باش
از اين بيهودگي خستم
چه دل تنگم چي بي رنگم
هنوزم با تو يك رنگم
بيا برگرد عزيز من
كه بي تو خارمو سنگم
26/8/85 پايان
هجوم سبز
تو بغض تلخ فردامون
تو حجم سبز رويامون
هر روز از را مي رسه تنهايي مون
داره از راه مي رسه تنهايي مون
هر روز از راه مي رسه بي تو ولي
قصه ي پوچ همين در به دري
منم و يه كوله بار ِ سفري
كجايي كه از منم بي خبري
حالا با تنهايي همزبون شدم
پشت اين پنجره آفتاب مي گيرم
نيستي يو نفش تو رو تو آينه
مي پرسم يه وقتايي قاب مي گيرم
ميشكنم اينه رو با خشم سكوت
اينجا هم فاصله ها كم نميشه
وقتي نيستي حتي اين غصه با من
يه لحظه همراه همدم نمي شه
نمي خوام ديگه ببينم
مرگ اين لحظه رو عاشق
نمي خوام بي تو بشينم
تك وتنها توي قايق
بغض هر روز من اينه
فصل خاكستري و سرد
شب تنهايي عاشق
شب نيلوفري درد
من از خودت نرنجون
من نميشم از تو دلسرد
تو رو مي بخشم عزيزم
بي خيال هر چي دلت كرد
26/8/85 پايان
بارون _ رهام نكن _ سايه _ اگه مي شد
بارون
وقتي بارون كه مي باره
تازه مي فهمي كه چتر رُ جا گذاشتي
زير ِ بارون مي ري اما
خودتم خبر نداشتي
غرق يك حادثه ي تلخ
گيج يك روياي كهنه
مي ري اما زير بارون
مي ري تنها سوي خونه
اون كه همدوش تو بوده
حالا هم شونه ي تو نيست
زير اين گريه ي بارون
ديگه هم خونه ي تو نيست
5/7/87 پايان
رهام نكن
دستامو رها نكن ، نذار تنها برسم ، به تن خواب
نذار گم شم ، تو خودم ، روي ديوار ، توي قاب
دستامو رها نكن ، با تو هم نفس مي شم
اگه زخمي ، اگه سرد ، كنار زخم ِ تو ، هم قفس مي شم
4/10/86 پايان
سايه
من يه سايه ام تك و تنهام
خسته از غربت دنيا
مي گذروم شب و روز و
گوشه ي ِ دنج يه رويا
چي بگم حرفي نمونده
تو برام حرفي نذاشتي
با خودت ببر عزيزم
هر چي كه خاطره كاشتي
همه ي ترسم از اينه
كه اينو همش مي خونم
تك و تنها با يه سايه
با خودم اينجا بمونم
ترس بي تو بودنم نيست
ترس ِ بغض و ترس ِ گريه
ترسم اينه بره خورشيد
بمونم حتي بي سايه
ببر هر چي كه دلت خواست
حتي اين سايه سرد ُ
بدون اما كه عزيزم
ميشكني غرور ِ مرد ُ
15/11/84 پايان
اگه مي شد
اگه اشكام ! قطره قطره !
واسه ي ِ تو گفتني بود
مي نوشتم چي كشيدم
اگه حرفام ! دونه دونه !
واسه ي ِ تو گفتني بود
مي نوشتم چي نديدم
چي كشيدم چي نديدم
چي نديدم چي شنيدم
اگه مي شد
اگه مي شد
25/4/85 پايان
حرف نمي زنم
حرف نمي زنم
باشد من حرف نمي زنم
اما تو بگو تو ......... بگو كه
بهار را در كدامين خاطره ي دل انگيز پاييز به ياد سپرده اي
من شاخه ي نرگس را بر ساقه ي مضحك خيال ميدوزم
و انار هاي بلورين را دانه دانه مي كنم و بر سفره ي رنگين آدم ها مي گذارم
به نظرم چيزي كم نيست
جهان در حسرت كامل به سر مي برد
افسوس ...... آه افسوس كه ما از جهان چيزي جزء حسرت و آز ياد نگرفته ايم
چيزيماوراي فطرت انساني
و آغوش رفاقت هم چنان يك طعمه است
آري حقيقت آنچه كه ياد گرفته ايم با فلسفه خلقت ما فرق مي كند
چه زيبا اندوهي است كه همه چيزي را مي دانيم اما باز به انكار و ناداني تن مي دهيم
ميدانيم خوب و زشت چيست اما با عقل نا قصمان چه تفسير هاي زيبا براي ناداني خود مي كنيم
چيزي بد در دنيا وجود ندارد و اين فرق نگاه ماست كه يك چيز را بد و ديگري خوب مي پندارد
7/6/87 پايان
هم بغض _ همين كوچه
به نینای عزیز
هم بغض
تو رو گم كردم اي هم بغض ديروز
ميون ِ كوچه هاي ِ سرد امروز
ندارم جزء يه مشت ِ يادگاري
از اون روزاي ِ آفتابي و دل سوز
تو رو گم كردم تو يازي ي تقدير
توي ِ شادي ي ِ تلخ ِ قايم موشك
شدي پنهان كجاي اين شب ِ تلخ
تو رفتي ، به اين رفتن نكن شك
توي خاموشي سرد كدوم شهر
نمي دانم كجاي اين زميني
بدون هم بغض ديروز ِ فراموش
هنوزم بهترين اين كنيزي
3/9/87 پايان
همين كوچه
يادم مياد يه روزي
اون روزاي دور ِ دور
اهل ِ يه كوچه بوديم
كوچه آشتي كنون
روز ُ شبهامون با هم
آخ كه چه ساده مي گذشت
پيش خدا مي رسيد
صداي ِ خنده هامون
اما حالا بي خبر
هر كدوم به يك طرف
سرد و ساده بي صدا
عمرمون ميشه تلف
به من بگو كجايي
هم بازي قديمي
پشت كدوم پنجره
شدي با شب صميمي
خاطره رو مرور كن
برگردد به خواب ديروز
يه فصل تازه وا كن
پيشم بيا تو امروز
نذار كه بغض ديروز
تو خاطره بريزه
نفس من تو امروز
به ياد مرگ بسوزه
هنوز تو بغض ديروز
تو رو دارم كنارم
هنوز تو اين زمستون
به ياد تو بهارم
تو روزاي قديمي
تويي يار صميمي
تو حجله اي كه ساخيم
هم غصه قديمي
يادت مياد اون روزا رو
با بچه هاي محل
همه هم بازي بوديم
از اون روزاي دلشاد
يه جوري راضي بوديم
چه رويايي مي ساختيم
براي هم تو حجله
ماه عسل مي رفتيم
تو اون شباي چله
اما تموم شد انگار
اين خواب نصفه نيمه
كابوس شده رسيدن
با شب دلم عجينه
تموم شد كودكي مون
با قهر روآشتي هامون
خنده ي بي ريامون
با همديگه رسيديم
به فصل نو جوني
صحبتامون ازعشق شد
فرهاد چه جورعاشق شد
تا چشمامون كه باز شد
ديديم رسيد جووني
تا اومديم بچينيم
ازهمديگه گسستيم
نفهميديم چه جوري
تموم شده جووني
چه روياي قشنگي
قصه رنگارنگي
داره تموم دنيا
چه خوب اين دل تنگي
بيا كنار من باش
رفيق و يار من باش
نذار كه قصه هامون
تنها بشه كه اي كاش
رفيق ِخوب ديروز
به يادتم هنوزم
دارم تو اين اسارت
به پاي تو مي سوزم
27/7/87 پايان
حصار _ دیوونه _ اين كيه
حصار
همه دنيا چار ديواريست
همه جاش پر از تنهائيست
ادماش تنهاي تنهان
پر حس بيقراريست
يه حصار بي حصاره
شهري كه ديوار نداره
زندگي زندون تنگه
كه ديگه فايده نداره
4/8/87 پايان
دیوونه
مثل بادِ دیوونه
وقتي تنهام تو خونه
با خودم حرف می زنم
تا به اينه مي رسم
مي گم اين خود منم
كه دارم حرف مي زنم
دور خودم مي گردمو
كوچه ها رُ دور مي زنم
از اين اتاق به اون اتاق
حيرون و گنگ دور مي زنم
به آينه كه تا مي رسم
مي گم كه ايا اين منم
4/8/87 پايان
اين كيه
فكر و خيال اين كيه
كه منو با خود مي بره
وقتي نباشه پيش من
آستين ام از گريه تره
13/7/87 پايان
درخت و خونه
درخت و خونه
روي ِ تك درخت خونه
ديگه كنجشك نميشينه
زنگ اين در خراب ُ
ديگه هيچ كس نمي بينه
تك و تنها و ُ اسيرم
توي اين شش گوش ِ ديوار
مي شمرم روزا رو اما
فرصتي نيست نازنين يار
حالا وقت رفتن ماس
گرچه سخته ! دل بريدن
منو با خاطره سر كن
منو به حافظه بسپار
مي دونم سخته عزيزم
اما چاره اي نمونده
قصه مون مثل تمومه
قصه هاس خودم مي دونم
بيش از اين نكن دل و خون
اي تو همراه صميمي
هر كجا باشي تو اونجا
ميام ُ اونجا مي مونم
اين عذاب ِ سرنوشت
روي صفحه هاي تقدير
اوني كه بالا نشسته
مي كنه خوابا رُ تعبير
گاهي وقتا ياد من كن
گل سوسن گل لادن
گرچه رامون خيلي دور ِ
اما تنهام نذا با من
نذار سهم من هميشه
باشه حسرت باشه عادت
بذار اين عكس قديمي
توي قاب بخوابه راحت
تكرار گذشته ها رو
خط بكش با حرف تازه
بشنو حرفمو تو اين بار
كه دنيا به تو مي نازه
29/9/84 پايان
سماجت
سماجت
عشق سرخ ات مث زهري
در بلور قلب من مي جوشد
آه چه بيهوده در اين رويا ها
قلب من ! در انتظار مي كوشد
ناز رقص ات راحت
بر دلم خنجر زد
من سماجت كردم
اين كا رو بدتر كرد
تو نفميدي نه ! من به تو چي گفتم
تو فقط گفتي ...نه من بيهوده گفتم
اين نياز ِ من بود كه نذاري تنهام
نامه ام خاك خورده اما من در رويام
به عشقي كه دارم
خون من مي خندد
از گلو مي ريزد
مث شمع مي بندد
به عشق بيهوده من سماجت كردم
تو نمي فميدي من لجاجت كردم
اين خداي عشق بود
كه سماجت ميكرد
در سحرگاه درد
در شبي مي ميرد
با دهان خونين
از لب بي پاسخ
عشق سرخ اش
بوسه اي مي گيرد
9/7/87 پايان
يادگاري _ ساحل تنهايي _ سياه افسون
يادگاري
مث عكس يادگاري
با مني تو قاب چوبي
كنارم هستي افسوس
حيف كه بي صدا تريني
كنارم هستي اما
عشق تو برام دريغ ِ
اما دوست دارم بدوني
واسه من باز بهتريني
داشتن ات اگر چه سخته
خواستن ات اما چه ساده اس
كاشكي زندگي همين بود
واسه هر كس كه پياده اس
3/7/87 پايان
ساحل تنهايي
با نگراني ......
و هراسان
با دلهره و اضطراب ....!
قدم زنان
بروي ِ ماسه هاي ِ داغ ِ ساحل تنهايي
به دنبال ِ آخرين رد پاي ِ تو گشتم
ولي .....
ردپايي جزء رد پاي خودم و خورشيد نبود
رد پايي نبودهر چه گشتم
ساحل تنهايي حرفي برايم نداشت ....!
تنها موج بود كه بي صدا بر قامت سكوت من مي كوبيد .......
21/7/85 پايان
سياه افسون
چشم تو سياه افسون
با فريب راهمو بسته
جزء نگات پناه من نيست
واسه اين نگاه خسته
تو غروب خلوت و كور
عالمي دارم به يا دت
آينه دار ِ اشك من باش
برسم تا به كنارت
پيش افسوني ي چشمات
دل من رنگي نداره
باز دارم ساده مي بازم
به برق ِ چشات ستاره
از غروب دل تنگ ترم من
از سايه بي رنگ ترم من
چه زيباس چشم ِ سیاهت
از چشات سیاه ترم من
1/8/87 پايان
سرگذشت
بسه اين ملال ِ آوار
بحث هيچ و پوچ و تكرار
سرگذشت هاي گذشته
بسه اين تلخي ي بيسار
اعتراف اين چه سخته
يار من دشمن من بود
اون كه فكر مي كردم عمري
كه فقط پاره ي تن بود
درد تب ناك و تب الود
اعتراف تلخ آوار
پس ديوار حماسه
مردي بردار
مردي كه از سنگ خاره
گل تراشيد
پتك ميزد به شيشه ي شب
دل تراشيد
6/10/86 پايان
شمايان
با شمايم اي شمايان
اي به منظر ها تماشا
اي همه بيگانه با هم
با منو اندوه رويا
با شمايم اي شمايان
اي به شكل كج كلايان
تار پودي عنكبوتي
سخت مث بند پايان
با شمايم اي همه درد
اي همه خنده به اين زخم
اي همه نيزه به اين شعر
6/10/86 پايان
افسوس
افسوس
چشم تو مونده تو قاب اندوه
چه سرد و خاموش
كشت لحظه ها رو
از تو كه زودتر با من چه تازه
نگاه تو گفت
ناگفته ها رو
از منو در من تو مي رميدي
تا اينكه رفتي
به شب رسيدي
ياد من اومد اون روز ِ زيبا
مرا كه با خود
تو مي كشيدي
چيستي و كيستي در من نشستي
من پي نبردم
اي عشق جان سوز
سال ها تو در من زيستي و افسوس
برام سوالي !
هنوز و هنوز
21/7/87 پايان


